| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
"برای علی رضا سعیدی "
تو را به خاطر شخصیت وزین و موقری که داری دوست دارم.می دانی که اهل تعارف نیستم.هر چند با یک گل بهار نمیشود اما حضور تو و مهدی روحی را در انجمن نمایش شهر که به تازگی تشکیل شده است یک افتخار می دانم.
می دانی و می دانم که تو در عرصه ی نویسندگی / بازیگری و اجرا در سالیان گذشته چندان کار آمد نبودی اما این دلیل نمی شود که وقار و متانت تو را در عرصه ی فرهنگ و هنر نادیده بگیرم و به هدف والای تو در رساندن تاتر شهر به جایگاهی متعالی تردید داشته باشم. "علیرضا جان ":حرفهایی از سوی یکی از همکارانت در انجمن به گوشم میرسد که نگرانم می کند. می ترسم که غرور و موارد ناپسند دیگر بر انجمن مستولی شود و از سویی موجب کشمکش و اتلا ف انرژی آن شود و از سوی دیگر شما را از مسیر واقعی منحرف کند.به خاطر داشته باش که همگان هر حرفی که از دهان هر کدامتان بیرون بیاید را نظر شاکله ی انجمن می دانند.حال آنکه ممکن است تو ندانی دیگران چه می گویند و بر عکس.... مراقب باش که این انجمن به سرنوشت انجمن پیشین گرفتار نشود.که شخص بی هماهنگی با جمع تصمیم بگیرد . میدانم و میدانی که تحریکت نمی کنم.چون هم به لحاظ سن از من بزرگتری هم به لحاظ تاهل از من جلوتری و هم جایگاه اجتماعیت در آموزش و پرورش از من که هیچ وزنی در اجتماع امروز ندارم بالاتر است. می گویمت چون باورت می کنم.و می دانم به دور از هیجانات کاذب به موضوعات مطرح در این گفتار می نگری. سخنان آقای دولت آبادی (که بر اثر تحریکات و بزرگنمایی شدید و از روی ترس و فرار به جلوی فرد یا افرادی که می پندارند توسط مافیایی نادیده تهدید به مرگ می شوند ایراد شد)در خصوص جایگاه انجمن نمایش/روی من و همه ی افراد حاضر در جلسه تاثیر گذاشت .اما ایشان نمی داند که آقای.....تلفنی به آدم میگوید :دوستت دارم ..ولی در جمع منتظر است تا به او سلام کنند.یعنی میخواهد طوری وانمود کند یا بهتر است بگویم اثبات کند که دیگران به او محتاجند. و آدم می ماند با اینهمه تناقض و سیاست ورزی ناپخته چه کند.او به چه می اندیشد؟آیا شهر خود و اهالی تاترش را نمی شناسد؟او به دنبال چیست؟انسان بودن و صمیمی بودن /احترام گذاشتن و صادق واقعی بودن/دوست شدن از روی اخلاص و .................. که اینهمه آسمان و ریسمان بافتن و نقاب زدن و گرفتن ندارد. آخر "علیرضا جان "مگر میشود من دیروز پای تلفن بگویم قبولت دارم و برایت احترام قائلم اما امروز که دیدمت رویم را برگردانم و سرد و خشک با تو برخورد کنم؟آیا در صورت مواجهه با این رفتار در اینکه من یک روانی /خود آزار و دارای شخصیت چند گانه ام لحظه ای تردید می کنی؟اگر آری که با عرض معذرت خودت هم بعله.............یعنی با مایی. عامل دیگر بروز چنین رفتاری/ غرور احمقانه و وحشتناکی است که گاهی دامن هر کسی را می گیرد.در این مواقع ما دچار یک توهم وحشتناکیم و می پنداریم همه رعیت اند و ما رئیس. اینها را می نویسم که بگویم برادر جان/علی رضا جان/دوست دارم او را درک کنم و به قول "دولت آبادی"در جهت تقویت انجمن بکوشم.اما برادرم.تو خودت را بگذار جای من..... بعد هم می نشیند و میگوید فلانی در جهت تخریب گام بر میدارد.جالب است که فلانی بی اعتنایی به خو درا تخریب انجمن میداند. لذا این را می نوسم تا بدانی من دست انجمن متواضع/فعال و کوشا را می بوسم.وزنی ندارم اما با همه ی ناچیز بودنم هر کمکی هم بتوانم دریغ نمی کنم.اما نه برای او که در برج عاج نشسته است.برای شما.برای تاتر شهر ...................... وبرای"علیرضا سعیدی" |+| نوشته شده توسط افشین رشیدی............. در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 12:53 |
"امام زاده"
روزي كه او مدير ارشاد مازندران شد من در اوج يك نبرد تمام عيار و نا خواسته با كاركنان واحد تاتر بودم.آنها در آخرين اقدام خود طي نامه اي رسمي به او كه تازه آمده بود نوشتند كه ديگر حاضر نيستند متن هاي پيشنهادي مرا براي اجرا بخوانند.آخر من در مقالات و مطبوعات و نامه هاي اداري از سيستم غير نظارتي شان انتقاد ميكردم و رييس اداره ي هنري وقت را به دليل عدم تخصص و موضع گيري سليقه اي و بي اعتنايي نسبت به رفتار عجيب و خود سرانه ي رييس انجمن نمايش وقت مورد سرزنش قرار داده بودم.درگيري لفظي هم پيدا كرده بوديم. اما آنها به او –آن مرد-نوشتند كه:" رشيدي گستاخ،بي ادب و غير قابل بخشش است."گفتند:" رشيدي ما را تهديد ميكند و.......در نهايت طي استعفايي اعلام كردند يا ..............يا............" هنوز هم نميدانم چرا اوضاع اينهمه بحراني شدو چرا بايد همزمان با ورود مدير جديد اين نسخه براي من پيچيده شود. رفتم به حضور مدير جديد كه نماد دولت مهرورز و عدالت"احمدي نژاد"بود.از ستم و بي مهريهاي ساليان اخير برايش گفتم و اينكه چنين عملكردي داشنم و چنان مداركي.بيشتر از سه ربع مزاحمش شدم و او بيشتر شنونده بود.عادت دارد به شنيدن.كم ميگويد و درست ميگويد.در طول شنيدن صورتش هيچ تكاني نمي خورد.نه به تاييد و نه به انكار.تنها گوش ميدهد.با همه ي وجودش. در پايان گفت:(صبور باش.مدتي دست نگه دار....)و جمله اي گفت كه هيچوقت فراموش نمي كنم.:(به زودي به سامان اصلي خود باز خواهي گشت.)و چنين شد.دو ماه بعد بازگشتم.با انرژي و توان مضاعف.نشان به آن نشان كه گروه تاتر "چشمه"با 4 اجراي نمايش و حضور در 2 جشنواره ي معتبر كشوري به تاييد آمار و اطلاعا ت پركارترين گروه استان شد. "محمد اسماعيل امام زاده"مدير ارشاد مازندران به شهادت خيلي ها انساني لايق،متعهد و باهوش و درايت است.بر عكس خيلي ها تعهد و تخصص را با هم دارد.با ورود ايشان به اداره: 1- تابلوي معرف اداره سالها پس از تأسيس نصب شد .بله سالها پس از تأسيس. 2- سرويس بهداشتي اداره در تمام طبقات به بهترين حالت ممكن در حال باز سازي است. 3- آبسرد كن در تمام طبقات نصب شد.(سرد و گرم با هم.) 4- در ورودي ارشاد به سيستم الكترونيكي تغيير يافت. 5- كتابخانه ي شكيل و كوچكي در مدخل ورودي ارشاد نصب شد. 6- نگهباني ورودي اداره با شيشه آراسته شد. 7- نگهبانان مجتمع به لباس مخصوص آراسته شدند. 9- صندلي هاي آمفي تاتر شماره دار شد. (اين گوشه اي از اقدامات مدير در جهت تقويت روحيه ي ارباب رجوع و كاركنان اداره است.اين افدامات به ارشاد هويت بخشيد.) 10 - به نگهبانان مجتمع پس از سالها هر ماه 120ساعت اضافه كار پرداخت ميشود.(پيش از اين هر 3ماه 30 ساعت بود.) 11- به نگهبانان مجتمع ناهار به حساب اداره داده ميشود.(پيش از اين هرگز چنين نبود.) 12- با بيش از 10 گروه نمايشي در ساري قرارداد تا سقف 500 هزار تومان بسته شد.(پيش از اين در خارج از محيط جشنواره بالاترين مبلغ كمتر از 100 هزار تومان بود.به ندرت بيشتر بود.حال آنكه رييس اداره ي هنري وقت و.....مبلغ دستمزد 7 روزه شان در جشنواره گاه به 500 و 600 هزار تومان ميرسيد اما گروههاي تاتر با بيش از 20 نفر عوامل و چند ماه تمرين مداوم ميگرفتند 200 تا 250 هزار تومان.باورش هنوز هم برايم و براي اهالي تاتر سخت است.اما واقعيت دارد.باور كنيد عين واقعيت است.) 13- برنامه ها،همايشها و .....به شكل چشمگيري افزايش يافت. 14- نماز جماعت با حضور كار كنان درهمان وقت اذان بر قرار مي شود. 15 – قسمت هاي اداري زير دست ايشان به شكل مطلوبي پالايش شد و امور به جاي سليقه اي ،قانوني شد و ديگر خبري از خودسري ،كينه توزي و خصومت نيست. 16- بخش معاونت هنري را احيا كرد تا فرهنگ و هنر به واقع از هم جدا پيگيري شود. 17 – ذيحساب كار داني آورد كه اصطلاحأ مو را از ماست بيرون ميكشد. 18 – حراست را به فردي تيز بين ، متفاوت و صميمي سپرد تا حقي اگر ضايع شد پيگيري شود. 19 – معاونتهاي (مالي ،فرهنگي و هنري) را به افراد لايق و كاردان سپرد. و اينهمه اقدامات در 5/1 سال مديريت ايشان صورت گرفت و كاش آمار دقيقي از ساير اقدامات ايشان درديگر رشته هاي هنري داشتم و برايتان مي نوشتم. شما خواننده ي گرامي كه اين نوشتار را ميخوانيد ، مگر مشت نمونه ي خروار نيست؟ و شما همكار گرامي ام در هر گوشه از سرزمين پهناور ايران ، اگر چنين مدير لايقي داشتيد آيا مانند من به قدر داني از اقداماتش نمي پرداختيد؟ مهم نيست از سوي كج انديشان به چه عناويني ملقب شويم.مهم اين است كه قدر داني را ممارست كنيم.. آيا او به تشويق ،تشكر و قدر داني ما نيازي ندارد؟ در اين برهه از زمان آيا سپاسگزاري از تلاشهاي او يا هر مدير لايق ديگر را فراموش كردن به زيان ما نيست؟ نه آنكه اگر قدردان نباشيم قدرت ايشان يا تيم كار آمدشان كم شود.ولي نمك نشناسي در ذات هنرمند راستين نيست.نگوييم اينها وظيفه دارند.مگر ديگران نداشتند؟وظيفه را همه به طور كليشه اي به گردن ميگيرند. اما عمل راستين است كه به وظيفه شكل و معنا ميدهد. "مجمع تشخيص مصلحت نظام"چندي پيش قانوني را بررسي كرد كه پس از تاييد در شوراي نگهبان قابل اجراست و به موجب آن نبايد مديران بر اساس جناح بندي و وابستگي به احزاب تغيير كنند و از اين پس ملاك تغيير مديريت، كار آمدي خواهد بود.پس ما او را –امام زاده را- از دست نخواهيم داد.مگر آنكه به پستهاي بالاتر دعوت شودكه در اينصورت بي انصافي است اگر نخواهيم جمعيت بيشتري از توانمنديهاي ايشان بهره مند شوند. او در عمل به شايستگي نامش است.....:((( امام زاده ))) من به او افتخار ميكنم.آيا شما هم به مدير ارشاد محل خدمت خود افتخار ميكنيد؟ |+| نوشته شده توسط افشین رشیدی............. در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 21:5 |
"دو یار دبستانی"
سالهاست که با هم هستند.به هم میگویند "داداش"و بچه هایشان به هم میگویند "عمو".همکارند.در بیشتر صفات با هم مشترکند.از جمله"سیگار کشیدن/روزنامه خواندن/چای زیاد خوردن و گوش دادن به غیبت کردن کسانی علیه دیگران"در محیط کار.
در برخی موارد هم با یکدیگر فرق دارند.یکیشان زود عصبی میشود و دیگری دیر.یکی عصبی که میشود می لرزد و دیگری می لرزاند."سالها پیش یک سیلی هم به گوش من زد.شکایت هم کردم ولی رسیدگی نشد.مهم نیست.حالا با هم سلام علیک داریم و مشکلی هم بینمان نیست.چون در زمینه ی تاتر با او سر و کارم نیست." یکی لحن و ریتم کلامش آهنگین و کند است و دیگری زمخت و تند.آنها اگر با هر کس تا به امروز بد بوده باشند با قاطعیت سوگند میخورم که هرگز با یکدیگر بحثی نداشته اند.همواره به یکدیگر احترام گذاشته اند و هیچگاه غیبت یکدیگر را نکرده اند و به کسی هم اجازه ی چنین کاری را در مورد خود نداده اند.در لحظات شادی و غم در کنار یکدیگر بوده اند.با هم به شورای نظارت آمدند و با هم نیز استعفا کردند.آنها بهترین الگو برای صداقت و دوستی در جامعه ی هنری هستند. اما نکته ای که باید اضافه کنم این است........بر اساس شواهد موجود میزان محبوبیت آنان در جمع اهالی تاتر به شکل صعودی در حال تنزل ا ست.این دو تنها پیشکسوتان تاتر شهر هستند که به چنین وضعی دچار میشوند.این دو سالهاست که خود را از رفاقت و صمیمیت راستین با افراد کنار کشیده اندو حتی زمانی که در شورای نظارت بودند نیز به روابط خود با هنرمندان از دریچه ی اداره نگاه میکردند و نه یک همکار تاتری.هرگز نخواستند لحظه ای خودشان را دور از میز و سمت و مسئولیت اداری ببینند.به تماشای اجرای نمایش همکاران خود نمی آیند.در همایش ها/جلسات نقد و بررسی کارها/و گرد هماییهای موجود حضور نمی یابند.همین چند روز قبل حاضر نشدنددر جشن روز جهانهی تاتر شهر خود ظاهر شوند تا لااقل با همسا لان و سینه سوختگان پیشکسوت شهر خود خوش وبش نمایند. این در حالی است که پیران واقعی تاتر شهر من آقایان (ضمیرپور، قنبری نیا، محمد منصوری، جان اله ولیزاده و هوشنگ رضایی) هرگاه خوانده شدند محکم تر از قبل آمدند . "یاورسام" بارها با "ویلچر "آورده شد و (حسین کلامی) عصا به دست و رنجور پیش آمد. مگر چیزی عایدشان میشود؟ پول؟ مقام؟ منصب؟ نه هرگز. آنها یک چیز عایدشان میشود. عشق . عشق. عشق و عشق.......... وقتی می آیند جوانان تاتر شهر نفس به راحتی میکشند . احساس سر بلندی، غرور و هویت می کنند. گذشته را می بینند و چشم به دور نمای آینده دارند. به راستی تلاش اندیشمندانه ی دبیران هنر وزندگی (ضمیر پور و قنبری نیا) برای بر گزاری هر چه باشکوه تر انتخابات انجمن نمایش شهر با چه مزایای مادی قابل جبران است؟ دکتر "حسن دولت آبادی"با آنهمه مشغله ی کاری و علمی "تدریس در دانشگاه و...."گاهی حتی با یک تلفن کوتاه متواضعانه در جمع دوستان/شاگردان و هنرمندان تاتر حضور می یابد.بی آنکه گوشه ی چشمی به موارد مالی داشته باشد.آیا این دو بزرگوار هیچ به آینده ی هنری خود"خارج از محدوده ی کارمندی"می اندیشند؟اینکه پس از دوران بازنشستگی چگونه میتوانند جایگاه از ذست رفته ی خود در میان اهالی تاتر را باز یابند.؟ میدانند که من هر چند ممکن است گاه خام و بی تجربه بوده باشم اما در این نوشتار"به طور کامل"جدی و پخته ام.پس خالصانه و از روی عشق و به شکل رسمی از آنها دعوت می کنم که با اهالی تاتر/همایش ها و.............آشتی کنند.بازگردند تا بازگردانند.اگر گله ای دارند مطرح کنند تا اشکالات رفع شود.حامی واقعی جوانان باشند و بنشینند و به حاصل این حمایت و عملکرد فرزندان خود/رهروان خود و شاگردان خود به مثابه ی پیری فرزانه بنگرند و لذت ببرند. این لذت را نیز با هیچ قیمتی نمیتوان خرید.تجربه کنید.ضرر نمی کنید.بیایید تا با هم سرود "یار دبستانی من" را بخوانیم. آینده خیلی نزدیک است.شاید دور بنماید.چند سال هم مثل این سالها میرود و آنروز خواهد رسید.تا فرصت ترمیم باقی است تدبیری باید ساخت.اگر نه.......... |+| نوشته شده توسط افشین رشیدی............. در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:18 |
"ریاکار"
او یکی از اهالی تاتر ساری است.به قول بسیاری از نزدیکانش سارق متن و طرح های نمایشی است.میرفت تهران نمایش میدید /متن را به خاطر می سپرد / کمی تغییر میداد و به روی صحنه می آورد.برای اجرای هر نمایش از چند ارگان پول میگیرد.مقداری ناچیز(۱۰۰هزار تومان)به کل همکاران میدهدو ۱۰ برابر را خودش نوش جان میکند.در اجرا ضعیف است.آخرین کار او از سطح یک نمایش مدرسه ای پایین تر بود.آنقدر زوایای پنهان و قابل نکوهش دارد که به جز خداوند متعال هیچ کس بر آن واقف نیست.در ظاهر متین/آرام و متواضع است اما در باطن هرگز چنین نیست.
او کینه توز/خودخواه و از خود متشکر است.او یک .............................است که حالا با ترفند های زیاد و با رای کسانی که سالهاست پایشان به ارشاد باز نشده ودر عهد بوق با گروه وی همکاری و بروشور داشتند وارد انجمن شده است. آقای "ریاکار"روی سخنم با توست که گمان میبری بر اسب مراد سواری و می تازی.تو هرگز نمی توانی با خیانت به پیران و جوانانی که برایت زحمت کشیده اند و حتی تو را مورد تفقد قرار داده اند به آرزویت برسی.ممکن است مدتی بر سر زبانها باشی و چند سینه زن گرد خودت جمع کنی اما با پایان دوره ی انجمن تمام میشوی.هنوز وقت داری به درگاه خداوند توبه کنی ودل کسانی را که با خیانت شکسته ای به دست بیاوری.آنها که امروز تو را آخر همه چیز میدانند/از جمله کسی که دور میدان نصیحتت میکرد که"با کسی تعارف نداشته باش"وزنی در تاتر ساری ندارند.هنوز نه کاری نوشته ا ند نه بازی داشته اند نه کارگردانی کرده اند.نگاه به این نکن که گمان میبرند "دانشمند بی بدیل"همه ی هنرهای شهرند.به کارنامه ی آنها نگاهی بینداز.تو برای انسان شدن نیاز به مشورت و عذر خواهی نسبت به کسانی داری که میدانی پای اصلی و ثابت تاتر شهرند....اگر نه سینه زن هادر همه جا هستند. روزی خواهد رسید که همگان پی به ماهیت اصلی تو ببرندو با نفرت طردت کنند.تو سارق متن/سبک اجرا/خائن به آرمانهای هنر و رفاقت هستی.خودت بهتر از من میدانی. تو یک "ریاکار"هستی و فقط همین هستی.
|+| نوشته شده توسط افشین رشیدی............. در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:18 |
"حسین کلامی" سمت راست نشسته است. او در جوانی بازیگر قدرتمندی بود و نویسنده ای توانمند. گوینده برنامه های رادیویی بود و مسئولیت خوبی هم در ارشاد مازندران. اجازه ندارم وارد جزئیات زندگی ایشان شوم . اما همینقدر بگویم که ایشان اگر قدر خودش را بیش از این می دانست ، امروز یکی از مسئولین مهم استان و حتی کشور بود. (کلامی) این روز ها ، دوران سخت بیماری را پشت سر می گذارد . استخوان هایش ضعیف شده اند و تقریباْ از کار افتاده شده است. دستش به قلم نمی رود و قدمش بر صحنه و ......... هر که را می بیند می گوید :(برایم دعا کنید). شما هم برایش دعا کنید . "محمد رضا ضمیرپور" سمت چپ نشسته است. او منضبط ترین ، جدی ترین و قابل اعتماد ترین پیشکسوت تئاتر ساری است که می شناسم. یک (جنتلمن) واقعی است. خوب لباس می پوشد ، محکم و با اراده راه می رود ، عطر می زند ، موهایش را مرتب می کند و در برنامه ریزی هر مجموعه حرف اول را می زند. دبیر بازنشسته آموزش و پرورش است و عاشق همسرش که او نیز یک دبیر است. (ضمیرپور) در افسانه سرزمین نیمروز جایزه سوم بازیگری را گرفت.
امتحانش ضرری ندارد. شماره اش را می دهم تا به او زنگ بزنید و مطمئن شوید. در بداهه سرایی هیچکس همتای او نیست. از تمام هنر های موجود در دنیا سررشته ای هر چند اندک دارد. به جای خود طناز و ملیح و در لحظات عصبانیت غیر قابل کنترل است. (رشید بابازاده) را در مازندران با نام "عمو یادگار" می شناسند. او برنامه ساز تلوزیون و یک خواننده محلی بسیار خوش صداست. خوش خط است و نکته سنج. یک ایراد اساسی هم دارد که البته می ترسم آن را بنویسم. به هر حال درست هم نیست که شما از ایرادش قبل از محسناتش با خبر شوید. من واقعاْ دوسش دارم. او مسئول ادبیات بومی در حوزه هنری استان مازندران است. آنقدر به او گفته ام "عمو" که سایر همکارانش نیز او را به همین نام می خوانند.
|+| نوشته شده توسط افشین رشیدی............. در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 و ساعت 10:30 |
........................
"خاطره یک روز بارانی" را بر اساس یک داستان واقعی نوشتم. فیلم نامه اش به راحتی در تلوزیون مازندران تصویب شد و به سرعت کار تولید آن آغاز شد. این فیلم ۳۰ دقیقه ای داستان زنی را روایت می کند که دو فرزند دارد و یک شوهر به شدت معتاد. او زن مستقلی است و با پختن (رُب گوجه ، ترشی و ...) زندگی خانواده را آبرومندانه می چرخاند و هیچ امیدی به شوهرش ندارد. در این عکس من به "مجید مشایخی فر" تصویر بردار حرفه ای تلوزیون مازندران می گویم که چه کادری را انتخاب کند. این فیلم دو بار از تلوزیون مازندران پخش شد. نشست و برخاست با پیرمردان و پیشکسوتان تئاتر شهر را از افتخارات خود می دانم . آنها زمانی که ما هنوز به دنیا نیامده بودیم ، روی صحنه تئاتر شهر قدم می زدند ، عرق می ریختند و چراغ سالن ها را روشن نگاه می داشتند. در عکس (قاسم قنبرنیا) یکی از همین پیشکسوتان را ملاحظه می کنید. او در زمان جوانی مانند همین هیکلی که من در عکس دارم ، لاغر و کشیده بود. موهایش نیز بلند بود. انسان منظمی در حاضر شدن بر سر تمرین تئاتر است. یکی از افتخارات من کار کردن با پیشکسوتان تئاتر در نمایش " افسانه سرزمین نیمروز" بود که در جشنواره پانزدهم استان ۸۲ شرکت کرد. در این نمایش من جایزه اول بازیگری را گرفتم.
|+| نوشته شده توسط افشین رشیدی............. در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 و ساعت 14:28 |
عکس ها و حرف ها ...
۶۵ سال عمر برای زنی که زندگی اش پر از رنج و درد بود ، زیاد است. (مادر) من زنی برای تمام فصول بود. قدیم ها برای اینکه کمک خرج پدرم باشد در منازل مردم و مدرسه ها کار می کرد. او (ماما)ی محلی بود و فرزندان زیادی از مردمان فقیر را در جنوب شهر ساری به دنیا آورد. می گویند :(( بهشت زیر پای مادران است. )) اما او خودش به تنهایی "بهشت" بود برای ما. "سنگ صبور" همه فامیل بود و خودش سنگ صبوری نداشت جز خداوند. پیش از مرگ در جمله ای گفت : (( شیرینی من شما بودید و تلخی من زندگی ام بود.)) او در این عکس کمتر از ۳۰ سال دارد و در کنار برادرم "بهنام" که حالا یک دبیرستان غیرانتفاعی در تهران دارد ایستاده است. خواهر زاده ام "کیوان" که مهندس شده است در ۳ اردیبهشت روی دیوار نوشت :(( مامان سلیمه جون نمی میره.)) اما این یک واقعیت است. ( مامان سلیمه جون مُرد.)
سمت چپ ایستاده است. از دیار (سوادکوه) است. چند بار زمان شاه به جرم اقدامات سیاسی زندانی شده است. از قدیم در روستای زادگاهش (بهمنان) تعزیه می خواند. مخالف خوان است. قرمز پوش. یادم هست ، آن قدیمها از شب تا صبح نسخه های تعزیه را دست نویسی می کرد. متولد 1306 است. خدا را شکر هنوز سرحال و شاداب است. تنها غصه اش ما هستیم و آینده ما و یک ساختمان نیمه کاره در زادگاهش که هر چه می کوشد تمام نمی شود. از شما چه پنهان من هم هنوز نتوانستم هیچ کمک مالی به او بکنم و از این بابت روزی نیست که خود را سرزنش نکنم . منتظرم تا دولت مهرورز و عدالت خواه از صندوق مهر امام رضا (ع) چیزی هم به من برساند تا من دودستی تقدیم این بزرگوار کنم که هنوز یک ساختمان مناسب در روستای زادگاهش ندارد. او (پدرم) است. مردی که شش کلاس ابتدایی قدیم درس خوانده است اما هنوز بیش از هشت ساعت در روز مطالعه می کند . باور کنید راست می گویم ؛ او از مذهب (کلیه مذاهب) ، سیاست ، جامعه شناسی ، عناصر زمین ، راز کهکشان ها و پیدایش خلقت و ....... اطلاعات فوق العاده ای دارد. از سال گذشته نیز به یادگیری (زبان انگلیسی) و نگارش (خط میخی) مشغول شده است. (پدرم) در فیلم (سفره ایرانی) ساخته (ی) " کیانوش عیاری" نقشی نسبتاً طولانی را ایفا کرده است. این فیلم هنوز اکران عمومی نشده است و پدورم هنوز نمی داند بازی اش خوب بوده یا بد. پس از فوت مادرم هر چه گفتیم و التماس کردیم ، ازدواج نکرد. طبیعی هم بود . او خاطرات تلخ و شیرین فراوانی با مادرم داشته است. در این عکس او کنار "احمد گویا" ایستاده است. "گویا" یکی از گریمور های مطرح صدا و سیمای مازندران است.
همیشه ریش نمی گذارد. موهایش نیز همیشه بلند نیست . او ( مازیار) است . برادرم. متولد ماه (دی) . دو پسر دارد . (رضا و سپهر). در مهربانی نظیر ندارد . در خشونت نیز همینطور . مانند شخصیت های جادویی رمان های (مارکز) است. او باید در (ماکوندو) به دنیا می آمد. یا اذیتش می کنند یا دیگران را اذیت می کند. زندگی اش با (تره بار) و کاسبی و جنگ با (سدّ معبر) و اطرافیان عجیب و غریبش گره خورده است.یا (شاکی) است یا (متشاکی) و تقریباً نیمی از زندگی او در کلانتری و پاسگاه و دادگاه گذشته است . همه (ی) کسانی که او را می شناسند در یک نکته اتفاق نظر دارند : (( مازیار زیر بار حرف زور نمی رود.)) و این یک شعار نیست. این آدم که درگیری های او انسان را یاد (اکشن) های هالیوود می اندازد ، گاهی مانند یک بچه (گریه) می کند. گریه های وحشتناک و طولانی .......... بیشتر گریه های او مال زمانی است که تنهاست. و من صدای گریه های او را در تنهایی بیشتر از هر فرد دیگری شنیدم ، حتی بیشتر از همسرش. باید قیافه او را پس از روشن شدن چراغ مراسم های عزاداری که توسط هیئت های مذهبی برگزار می شود ، نگاه کنید . او در سینه زنی خستگی ناپذیر است و در اشک ریختن برای ائمه اطهار(ع) جلوتر از هر فرد دیگری است. مازیار فقط مازیار است. این عکس زمان فیلمبرداری فیلم (برد و باخت) نوشته و کار خودم در یک (قهوه خانه ) گرفته شده است. مازیار در این فیلم نقش کوتاهی را ایفا کرده است. او در این فیلم به خاطر اینکه می خواست همه چیز طبیعی در بیاید دست به یک اقدام خارق العاده زد و کتفش شکست.
هیچ وقت فکرش را نمی کردم که با یک بازیگر تئاتر ازدواج کنم . اما (زهرا) همه ی خصوصیات یک زن ایده آل را داشت. پاکی ، محجوبی ، خوش صحبتی و زیبایی . پس جای درنگی برایم نگذاشت که با کمال پررویی از او خواستگاری کنم . چون در آن سال (۷۹) من هیچ درآمد مالی خاصی نداشتم و بیکار بودم. تنها یک گروه تئاتر داشتم و دیگر هیچ ..... اگر او عاشق تئاتر نبود هرگز تن به این ازدواج نمی داد . قول دادم وقتی (چشمه) بزرگتر شد او را به صحنه برگردانم . این را هم بگویم : او بازیگر فوق العاده توانمندی است.
"چشمه" 12 مهر 83 به دنیا آمد. درست 40 دقیقه بامداد . سن او در این عکس 9 ساعت و 40 دقیقه است. پرستاران می گفتند او برعکس همه بچه ها موقع به دنیا آمدنش گریه نکرد و این را من از مدت ها قبل به مادرش گفته بودم. او همه ی سهم ما از امیدواری به آینده است. از وقتی که آمد، برکت و روزی زندگیمان بیشتر شد. انسان تا پدر یا مادر نشود ، نخواهد فهمید که پدر و مادرش چقدر برایش زحمت کشیدند و روز و شب های بسیاری را با هدف سلامت او سپری کردند.
حالا "چشمه" این شکلی شده است. این عکس در تیرماه 85 گرفته شده است و این دختر تقریباً 22 ماهه است. جانم برایتان بگوید چشمه به جای چهار دست و پا ، روی سرش لیز می خورد و راه میرفت. چشمان تیز بینی دارد و از شما چه پنهان بسیار وروجک و بازیگوش است. رک و راست بگویم : ما را کچل کرده است. اهل بیرون (دَدَ) و پسته و شیرکاکائوی سرد است. به موسیقی علاقه وحشتناکی دارد. من همیشه دوست داشتم دخترم یک (آوازه خوان) شود و این خبر خوب را به شما بدهم که او صدای فوق العاده مجذوب کننده ای دارد و همین حالا وقتی به او می گوییم (آواز بخوان) شروع می کند به ( اَ اُ ) کردن و از ما می خواهد که اصواتش را تکرار کنیم . "چشمه" را از عکسش بهتر می توان شناخت. دلم می خواهد تصورتان را از این قیافه برایم بنویسید.
ما شش نفر بودیم. این همه (ی)نیروی ما در آغاز فعالیت تئاتری مان بود. سال 78 و آماده شدن برای اجرای نمایش (اژدهاک) که تنها بازیگر آن نمایش خودم بودم. خانم ها از سمت راست (فلورا سوادکوهی ، همسرم و خدیجه محمد زاده) و آقایان از سمت راست (بهنام مجرد ، خودم و بهرام تشکر ) (فلورا ) و (خدیجه) نیز ازدواج کردند. (بهنام) نیز. اما بهرام همچنان مجرد است. با (بهنام) و (خدیجه) دیگر هیچ ارتباط کاری و دوستی ندارم. من و (زهرا) آن زمان با هم ازدواج نکرده بودیم. من می دانستم که بالاخره با او ازدواج می کنم.
من (کابوس) بودم (سمت راست) با "بهنام تشکر" که نقش (همساق) را بازی می کرد. "کابوس" یک مسافرخانه داشت که اگر مسافرانش روشنفکر بودند آنها را به قتل می رساند. این متن "سیاسی _اجتماعی" نوشته یکی از بهترین نویسندگان ساری "علی دنیوی ساروی" است که سابقه "فیلم سازی ، تدوین و تصویر برداری " نیز دارد. (بهنام تشکر) بازیگر فوق العاده ای است . حالا در تهران زندگی می کند. سال گذشته در تهران به دلیل فعالیت مستمر در چند نمایش به عنوان بازیگر فعال از او در مراسم اختتامیه فستیوال فجر تقدیر شد. ما در نمایش "ماه زدگان" که سال 79 در جشنواره استانی اجرا شد جایزه بازیگری گرفتیم . من اول شدم و بهنام دوم. هرچند خودم دلم می خواست او اول شود چون واقعاً بهتر از من بازی کرد.
متن "گور به گور " را از هفت پیکر نظامی اقتباس کردم. این نمایش در سال 80 به جشنواره استانی راه یافت . آن سال نمایش ما را شایسته صعود به مراحل بالاتر ندانستند. من هم شروع کردم به اعتراض. به همه فحش دادم . بیشتر به داوران . امروز فهمیدم که فحش دادن به داوران احمقانه ترین اقدام زندگی ام بود. نه به خاطر اینکه آنها قضاوت عادلانه ای داشتند . هرگز ! تنها به این دلیل که خود را با این اعتراض کوچک کردم.خیلی کوچک.... هنوز هم خودم را به خاطر آن اقدام تند و شتاب زده سرزنش می کنم. داوران آن دوره از جشنواره (علی اصغر راسخ راد، حسین باستانی ، و علی ایزدی) بودند. هیچوقت نامشان را از خاطر نخواهم برد. در این نمایش من نقش حکیم نظامی گنجوی را داشتم با لباس(مشکی) و (بهنام مجرد) نقش "بهرام گور" با شنل (قرمز) . من در این نمایش جایزه اول بازیگری را دریافت کردم.
این من هستم . (حکیم نظامی گنجوی) در "گور به گور" . گریمور حرفه ای مازندران (حسین باغبان) مرا به این شکل در آورد . این نقش را خیلی دوست داشتم . (حکیم) در حال نوشتن (هفت پیکر) است که (بهرام گور) از متن نوشته اش بیرون می آید و با هم گفتگو می کنند. متن نوشته(ی) خودم است. در جایی از نمایش (حکیم) به "بهرام" می گوید : (( کسی چه می داند ، شاید بشر روزی در آینده بتواند پی به راز اعماق اقیانوس ها و دریا ها ببرد. قدم در ماه بگذارد یا در همه(ی) کهکشان ها به کاووش بپردازد.آن روز من نیستم بهرام. من نیستم.
اجرای متن هایی که نوشته(ی) بهرام بیضایی است ، طاقت فرساست. او نویسنده فوق العاده ای است و همین گروه مجری را مجاب می کند که با دقت نظر بیشتری مراحل آماده سازی را پشت سر بگذارد. (آرش) دومین اثر بیضایی بود که به روی صحنه آوردم . سال 81. پیش از این (اژدهاک ) را در جشنواره استانی اجرا کردم و چند رتبه برتر را به دست آورده بودم. (آرش ) به لحاظ کیفی و محتوایی جلوتر از (اژدهاک) بود. این را منتقدان گفتند. در عکس "احمد رجبی" جلوتر از سایرین نشسته است و من گوشه سمت راست ، ایستاده ام . من نقش آرش را بازی می کردم.
یک روز بازیگر زن نمایش (دژخیم باید بگرید) که سال 79 به روی صحنه رفته بود ، با من یکی به دو کرد . ساعت 7 شب اجرا داشتیم . من ساعت 9 صبح از زهرا(همسرم) خواستم که خودش را برای این نقش آماده کند . گفت : (آخه ... ) گفتم : (تو می تونی. ) . و هر کس بازی (زهرا) را که در این نمایش نیز نقش همسرم را داشت دید ، گفت : ( فوق العاده است . ) من در این نمایش ده بار او را کشتم.
نمی دانم چه شد که دوباره تصمیم گرفتم " دژخیم باید بگرید " را به روی صحنه بیاورم. دیگر حوصله کار کردن در نمایشی که بازیگران زیادی را دارد ندارم. یکی دیر می کند . یکی نمی آید . یکی نمی گیرد و.... اما همه چیز دست به دست هم داد تا این نمایش برای اجرای دوباره با نگاهی متفاوت از سال 79 آماده اجرا شود. از این بابت نیز خوشحالم. چون این نمایش برای شروع در جشنواره سراسری تئاتر ماه انتخاب شده است. این نمایش داستان زندگی دو طفلان مسلم (ع) را روایت می کند که متنش را نیز خودم نوشتم. در این عکس "حسین عظیمی" نشسته و "امین نیکزاد" سرش را روی زانویش گذاشته است .
سال 77 من سربازیم تمام شده بود . مجرد بودم و بیکار و البته بی پول . این بود که مجبور شدم در برنامه های طنز ادارات (به اجبار) شرکت کنم. با لهجه های مختلف (ترکی - رشتی - سیاه و..) در این عکس من (سمت چپ) در کنار "جواد خانه فرد" نشسته ام.. پدر جواد یک سرمایه دار به تمام معناست. پیتزا "خوان خان " ساری معروف است. "جواد" عاشق تئاتر بود و هست و هر بار که سر تمرین می آمد یا در کلاس های بازیگری شرکت می کرد.از پدرش کتک می خورد و فحش می شنید. پدرش می گفت:(بگذار کنار این مطرب بازی ها رو.....) و (بچسب به پول و....) حالا هم هر وقت جواد رو می بینم دلش می خواهد برگردد اما نمی تواند. حرفی هم زد که نمی توانم بنویسم . اما قول داد که بالاخره می آید.شما می توانید حدس بزنید چه گفت؟ ..... امروز که سالها از فعالیت تئاتری ام می گذرد مجبورم اعتراف کنم که پدرجواد راست می گفت: (( اول پول ، پول ..... پول ... پول .... ))
|+| نوشته شده توسط افشین رشیدی............. در یکشنبه یکم مرداد 1385 و ساعت 15:0 |
به مناسبت روز و هفته بزرگداشت تئاتر ، تقدیم خوانندگان می شود: (( تئاتر از انسان برای انسان )) · افشین رشیدی آنچه از مکتوبات به جامانده از گذشته های دور تا این اواخر بر می آید در یک نکته اتٌّفاق نظر دارند و آن اینکه مبدا پیدایش تئاتر، یونان باستان بوده است و اساس پیدایش آن، تکیه بر باورهای دینی و مذهبی است. برخی مورّخان و محققان بی هیچ تردیدی بر این باورند که تئاتر از زمانی آغاز می شود که شیطان از اطاعت امر خدا سر بازمی زند و از تعظیم در برابر آدم، امتناع می کند و از بارگاه الهی طرد می شود و این چنین نبرد بی پایان خیر و شّر آغاز می شود یا زمانی که قابیل برادرش را می کشد و از کلاغ می آموزد که چگونه جسد کشته شدة برادر را مخفی کند؟ در اینکه رفتار روزمرّة بشر امروز و ارتباطش با دیگران به نوعی دربر گیرندة آئین های نمایشی است تقریباَ تردیدی وجود ندارد. انسان حتی اگر به شکل تخصّصی بهره ای از فنون موجود در هنر نمایش نداشته باشد، در رفتارهای روزمرّة خود در حال بازیگری است. او از صبح که بر می خیزد تا پاسی از شب که در بستر می آرامد، همه قوانین موجود در نمایش را به شکل آشکار رعایت می کند. در لباس پوشیدن، آراستن چهره یا موی سر، راه رفتن، نشستن و برخواستن، اداب معاشرت و تکلٌم، از آئین های ویژه ای پیروی می کند. این آیین ها یا شخصی است یا تقلیدی. یا از آن اوست و یا آنکه از فرد یا افراد دیگری پیروی می کند. اینچنین است که گاهی با دیدن حرکات و رفتار فردی به یاد فرد دیگری می افتیم. جهان امروز و رفتار روزمرّة انسانها بیش از هر چیز وامدار آئین های نمایشی است. دنیایی را تصور کنید که در آن اثری از فیلم، تئاتر و آئین های نمایشی نباشد تا دریابید چقدر زندگی خسته کننده و یکنواخت می نماید. چنین دنیایی، سرد و بی روح است و انسان در پیچ و خم اتّفاقات محیط خرد و پریشان می شود. از اینرو آئین های نمایشی از بدو پیدایش انسان نخستین می آیند تا برای بشر مفرٌی بجویند و او را سرگرم کند. بشر چگونه تکلٌم را آموخت؟ واضح است که انسان ابتدایی نمی توانست مانند امروز ما، اصطلاحاَ مانند بلبل چهچه بزند یا پشت تریبن های مهم و در حضور جمع سخنرانی کند. او عقل داشت و اگر به کسی برنخورد، خیلی هم عقل داشت. اینکه امروز با اینهمه امکانات فوق ارتباطی چگونه تکّلٌم می کنیم یا با دیگران ارتباط برقرار می کنیم به همان اندازه مهم است که بشر ابتدایی که نه (واژه) را می شناخت و نه (اصوات) و جمله بندی را. آیا بیهوده است اگر بگوئیم ما نسخه تکامل یافتة ارتباط آغازین بشر هستیم؟ با این تفاوت که او هوشمندانه تکلم را کشف کرد و ما از یافته هایش بهره مند شدیم و به آن انجام بخشیدیم؟ آیا بیهوده است اگر بگوئیم دورهم نشینی های امروز ما، همایش ها و محافل مختلفی که داریم نسخة تکامل یافته قبیله گرایی بشر نخستین است، آن هنگام که در حلقه های کم تعداد گرد آتش می نشستند تا یکی که با ذوق تر از دیگران بود با همة بدن و حرارت گلویش توضیح دهد که صبح، ظهر یا عصر چگونه با حیوانی روبرو شد و او را شکار کرد، غلتیدن سنگ از قله کوه را، آتش گسـترده فتاده در جنگل سرسبز را، خروش موج های دریا، ریزش آبشار یا جرقه های سنگ آتش زنه را؟ بشر نخستین با هوش تر بود چون خودش کشف می کرد، خودش فهمید که چگونه باید حرف بزند، به حرف خود انجام و حرارت و حلاوت دهد، با رفتار و اطوار به آن جذّابیت بخشد و چشمان مخاطب خود را مدتها به خود خیره کند. امروز به ما درس میدهند که (بابا) را بنویسیم و اینکه به ما (نان) می دهد. به کلاس های آموزش تئاتر، موسیقی، فیلم، معماری و... می رویم. اما او با همه وجودش آموخت که چگونه خانه اش را با سنگ بسازد تا از آتش و طوفان و سرما و سیل و زلزله در امان بماند. او اولین طرٌاح صحنه واقعی زندگی خود و بشریت بود. آنچه که امروز به آن (میم) یا (پانتومیم) می گوئیم و حتی بلد نیستیم به شکل حرفه ای از پس اجرایش بر بیائیم برای بشر نخستین مانند خوردن یک لیوان آب بود. تنظیم تنفس چه؟ امروز مربیان تئاتر بخش زیادی از انرژی و اعصابشان صرف این می شود که به هنرجویان بازیگری بیاموزد که ذخیره سازی تنفس اینگونه است و آزادسازی آن چنین. بشر نخستین ساعت ها گرد آتش می چرخید و مرتب از خود اصوات زیر و بم خارج می کرد و باز انرژی برای حرکات آکروباتیک مخصوص داشت. باور کنیم که او از ما باهوش تر بود. هرچند نمی توانست هوش خود را تا سالیان دراز، در گوشه ای متمرکز کند. به جز چند نقاشی که در غارهای ((آلتامیرا)) وجود دارد و نشان می دهد که تصویر سازی برای رساندن مفهوم نیز در دستور کار با ذوق ترین آنها بوده است، شاخصة دیگری از قدرت جمع آوری اندیشه و مضمون و مفاهیم در آن دوران دیده نمی شود. (( ارسطو مورخ، دانشمند و فیلسوف برجسته یونان باستان بی دلیل نگفته است که از عوامل مهم پیدایش نمایش، تقلید بوده است. بشر به شکل ذاتی طالب الگوپذیری یا تبعیت از دیگران است. فلانی دوست دارد مانند فلان هنرپیشه، فوتبالیست، استاد دانشگاه یا .... لباس بپوشد، حرف بزند و دست خود را هنگام تکلّم تکان دهد. این نکته اثبات می کند که بشر به شکل ذاتی در هر حرفه و جایگاهی که باشد در حال بازیگری است. هر چند ممکن است بازیگر نباشد. گاهی بی آنکه بهره ای از بازیگری داشته باشد با خیره شدن به فردی و تنها با چشمان خود به فرزند، والدین یا همسر خود می فهماند که فلان کار را انجام دهد یا نه؟ هرجا که لازم باشد صدایش را بالا می برد و در جایی که صلاح بداند حتی پچ پچ می کند. در مراسم های شادی، می خرامد و در هنگام مصیبت چهره ای غمگین به خود می گیرد. اشک می ریزد یا با گفتاری شمرده و موزون به ابراز احساسات می پردازد. از خانه بیرون می آئیم و اگر عاقل باشیم و هدفمند، از قبل برای خود نوشته ایم که کجا می رویم، چکار می کنیم و... در نقطه ای از میدان شهر در انبوه انسانهای (عاقل) هدفمند گم می شویم. هرکس خودش تشخیص می دهد که چگونه راه برود، حرف بزند، لباس بپوشد، مغازه اش را تزئین کند و در یک کلام در صفحه زندگی و در متن زیستن هر کس نویسنده و کارگردان اتفاقات روزمرّه زندگی خود است. این آئین زندگی است و از دور که به آن خیره شویم یک نمایش شلوغ، پرحادثه (تلخ و شیرین) و با معناست. نمایی که در اوج آن از صحـنه زندگی بیرون می رویم و در خاک تیره جان می گیریم. انسان (همه انسان ها) از یک آئین ویژه پیروی می کنند یا خود، خالق آن هستند. این که خوش خلق یا تندخو و بداخلاق باشیم، سریع یا شمرده صحبت کنیم، مودب یا بد دهن باشیم و از همه مهم تر پست یا بلند مرتبه باشیم و خلاصه این که خیر یا شرّ باشیم. همان نکته اساسی که بی آن هیچ نمایشی شکل نمی گیرد. قاتل، انسانی را می کشد. خبر قتل در روزنامه ها منعکس می شود. روحیه ما آسیب می بیند. غمگین می شویم و منتظر می مانیم تا پلیس وظیفه شناس قاتل را پیدا کند. هرچه انتظار طولانی تر می شود هیجانمان بیشتر می شود. آخرین خبرها را پیگیری می کنیم و بالاخره قاتل پیدا می شود، عکسش در روزنامه ها چاپ می شود و ما خوشحال می شویم و هیجانمان تخلیه می شود. خیر و شرّ ( آدم خوبه یا آدم بده) باید باشند تا انسان از مسیر رفتار آنان به تزکیه برسد. اگر وسوسه گری شیطان نبود، اگر تحریک او برای انجام کناه نبود آیا انسان وارسته و باتقوا با دیگران فرقی داشت؟ بارها از خودم پرسیدم اگر (آدم و حوّا) از آن درخت ممنوعه نمی خوردند آیا خداوند انسان ها را در بهشت نگه می داشت؟ و اگر شیطان از خدا تمرّد نمی کرد آیا خداوند انسان را بی وسوسه گر در زمین رها می کرد؟ و به خود پاسخ دادم، هرگز! خداوند اگر می خواست چنین کند نیازی به خلق زمین نداشت. او زمین را در شش روز و انسان را در روز هفتم آفرید . او انسان را در کوران وسوسه های شیاطین قرار داد تا برگزیدگان با تقوای خود را شناسایی کند .گاهی انسان، خودش نیست. وانمود می کند که مهربان، با تقوا، مبادی آداب و اهل فنٌ است. بی آنکه از هنرپیشه گی چیزی بداند، تنها با تغییر در ظاهر و پوشش و انتخاب گویش ویژه، افکار عمومی را به خود جلب می کند. بی آنکه از (طرح و توطئه) در نمایشنامه نویسی چیزی بداند، نقشه آدم ربایی، قتل، صرقت، فریب افکار عمومی کلاهبرداری و ایجاد ناامنی اجتماعی و سیاسی را طراحی و اجرا می کند. او بی آنکه هنرپیشه باشد، نقش بازی می کند. او در این لحظات (ماسک) به چهره دارد. (ماسک) را از قدیم، در آئین های نمایشی به چهره می زدند تا جای نقش های مختلف و اغلب چندین نقش در مقابل مردم ظاهر شوند . آئین های نمایشی در هیچ گونه ای بی بهره از اتّفاقات روزمره جامعه نیست. نمایش آئینه تمام نمای زندگی است و درام نویسان، تمام سوژه های خود را از دل اجتماع خود بیرون می کشند. در بین تمام نمایشنامه های موجود در دنیا کدام دیالوگ (گفتار نویسی) یافت می شود که برای مردم بیگانه باشد و در زندگی روزمرّه آن را نشنیده یا از آن استفاده نکرده باشند؟ چه چیز در آئین های نمایشی انسان را مجاب یا تشویق می کند پیگیر اتّفاقاتی شود که از گفتار روزمره او نشات می گیرد؟ بدون شک (دگر سازی) یعنی (بازسازی). واضح است که انسان دلش می خواهد همیشه خوب باشد. اما چنین آرزویی کم تر قابل دسترسی است یا حداقل همیشه ممکن نیست. منتهی انسان طالب کمال و ترقّی، دلش می خواهد مسیر رشد و توسعه اخلاقی، علمی و معنوی را به درستی بپیماید . او اگر امروز دچار اشتباه و خطایی شود، پشیمان می شود، ته دلش می لرزد و از بیم مجازات اُخروی در توبه را می کوبد و با خود عهد می بندد که دیگر خطای گذشته را تکرار نکند. او تصمیم می گیرد از این پس فرد دیگری باشد و به همین ترتیب (دگر) بودن را سرلوحه اعمال خویش قرار میدهد. هم از این روست که در عمق آئین های نمایشی یا نمایش های تصویری (فیلم) در جستجوی خویشتن خویش است. انسان حتی اگر بهره ای از هنر نبرده باشد، بخواهد یا نه، در نمایش مهم زندگی بازی می کند. او به تشخیص خودش می تواند به نفع هم نوعان یا بر علیه آنان گام بردارد. می تواند طرّاح اقدامات خوب یا طراح توطئه های زشت برای خود و سایرین باشد اما باید مطمئن باشد که این نمایش (زندگی) حتماَ یک نقطة اوج دارد . نقطة اوجی که با مرگ او پایان می پذیرد. او در طول زندگی در بطن نمایش زندگی است که می تواند برای پس از مرگ خود یک عنوان بجا بگذارد . قهرمان یا ضد قهرمان. |+| نوشته شده توسط افشین رشیدی............. در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:16 |
(( با یک گل بهار … انشاا… می شود )) سال گذشته و هنگام انتخابات انجمن نمایش استامپن مازندران ، در حضور مدیرکل وقت ارشاد مازندران (حجه الاسلام رجایی) نطقی خواندم که در آن عنوان شده بود (( … نشود اینکه در همین مازندران کسی نداند که روز جهانی تئاتر چه تاریخی است ؟ و … )) بالاخره همان انتقادات و حضور مدیرکل جدید (محمد اسماعیل امام زاده) موجب شد که اهالی تئاتر ، بعد از بیش یک دهه ، حتی بیشتر ،شاهد برگزاری روز جهانی تئاتر در ساری باشند . گفته می شود که برگزاری هفته و روز جهانی تئاتر طبق یک بخشنامه از تهران به مراکز استانها تو صیه شده است و دستور قاطعانه مدیر کل موجب برگزاری قطعی آن در ساری شد. ضمن آنکه نگارنده به عنوانیکی از اهالی تئاتر که از قضا عضو انجمن نمایش استان و انجمن (از مهلت قانونی گذشته )نمایش ساری نیز هست در کمال صداقت و افتخار برگزاری این رویداد را صمیمانه و از ته دل ابتدا بههنرمندان تئاتر ،سپس به مدیر کل محترم ودر پایان به خودم تبریک می گویم و از خداوند متعال می خواهم سایه خودش و مدیر کل محترم را از این پس ،بیشتر از همیشه بر سر اهالی تئاتر ساری نگهدارد و چشمان کم فروغ تئاتری های سراسر استان را به دیداربرنامه های منسجم و ارزشمند مشابه روشن گرداند . اما از آنجا که مدیر کل محترم همواره در سخنرانی های خود اعلام کرده است که نقد مکنصفانه را به مانند یک هدیه الهی می داند ، مواردی چند را (مشخصا )خطاب به ایشان می نویسم و اطمینان دارم ایشان به همهموارد به دقت نظر می اندازند و در صورت صحت (تاکید می شوددر صورت صحت 9نسبت به رفع آن اقدام خواهد کرد .1- در ذیل پارچه های نصب شده در سالن نوشته شده است: (( انجمن نمایش ساری )) به استحضار مدیر کل محترم می رسانم که انجمن نمایش ساری شامل 5 عضو است که سه عضو آن (اینجانب ،حسین باغبانیان و مهدی کردان )از بسیاری از اتفاقات پیش آمده در دو سال قانونی و یک سال مهلت تمام شده پس از آن اطلاعی ندارند حتی در مورد واپسین ،یعنی بزرگداشت روز جهانی تئاتر ،چندی پیش به رئیس انجمن نمایش ساری گفتم : ((یعنی تهران از ماجرای به تعویق افتادن پیاپی انتخابات به دلایل مختلف از جمله ،جشنواره تئاتر استان ، سفر به دبی ،ماه مبارک رمضان ،عدم آماده بودن مدارک گروهها ، ایام سوگواری سالار شهیدان و ... مطلع است؟ و آیا اساسا تهران به دید مثبت می نگرد یا خیر ؟ و آیا درست است که در ماههای اخیر فقط دو نفر بدون هماهنگی سه عضو دیگر، جلسه خصوصی می گذارند و کارهای نا تمام گذشته را پیگیری می کنند ؟ آیا تهران نسبت به این اتفاق واکنشی نخواهد داشت ؟ پاسخ ایشان بسیار در خور تامل است : (( نه دیگر . وقتی تهران می بیند کارها دارد پیش می رود کاری به انجمن ندارد و ...)) یعنی اگر به طور مثال رئیس جمهوری محترم از کابینه در خواست حضور در جلسات هیات دولت را به عمل نیاورد و خود به تنهایی کارها را پیش ببرد ( که در ایشان این قدرت و جدیت دیده می شود) ، انجام امور شکل قانونی دارد ؟ و اساسا با این مثال ، نیازی به حضور هیات وزیران در دولت یا نمایندگان در مجلس شورای اسلامی هست ؟ 2- بنا بود در ایام بزرگداشت تئاتر ،چند نمایش اجرا شده در سال گذشته مورد بازبینی قرار گیرد و بهترین آنها به اجرا در آید چند گروه نمایشی هم در این خصوص اعلام آمادگی نمودند . اما این اتفاق نیافتاد و دو نمایش برای اجرا انتخاب شده است که در این میان اجرای نمایش ((بازی صورتک )) نوشته و کار (حسین شیدایی فر) که نماینده استان در جشنواره بین المللی تئاتر فجر بوده است، موجب افتخار اهالی تئاتر ساری است و بیش از هر نمایش دیگری شایسته اجرا بوده است . کما اینکه هنوز از گروه مذکور قدر دانی نشده بود که امید آن میرود در این هفته این اتفاق بیفتد > اما اجرای نمایش سیاه بازی (( رام کردن زن سرکش )) در این هفته چه ضرورتی داشت در حالی که اثر متوسط و نزدیک به ضعیف در اجراست. نمایشی که فقط برای خنده تولید شده و فاقد مشخصات فنی و تکنیکی لازم برای یک تئاتر حرفه ای است ضمن آنکه این نمایش بدون بازبینی نمایشی ( رقص تبر) باید گفت این آئین در زمان اجرای نمایش (آل) به کارگردانی دوست و سرور ارجمندم (بهزاد شاهنده ) مورد انتقاد کارشناسان تئاتر قرار گرفته بود که اساسا در مازندران چیزی به نام ( رقص تبر ) نداشته ایم . حال چگونه است که شبیه نمایش مذکور زیر عنوان فولکوریک به روی صحنه می رود؟3-در برنامه تنظیم شده ، ضمن استقبال از راهپیمایی هنرمندان به گلزار شهدا که طرحی نو و قابل احترام است ، این پرسش مطرح می شود که جایگاه برنامه های تئوریک و بنیادین در این هفته کجاست ؟ سخنرانی فنی و آموزشی ، راه اندازی نمایشگاه کتاب تخصصی یا ...؟ 4- و در آخر اینکه تا آنجا که به یاد دارم ( حداقل یک دهه اخیر )به جز برگزاری جلسات نقد و بررسی یا آموزشی موجود در جشنواره های تئاتر ، این نخستین اقدام آن اداره کل در جهت عینیت بخشیدن به جایگاه واقعی تئاتر که ضمن تشکر از حضرتعالی ، برای همه عزیزانی که در جهت تولید و اجرای تئاتر و برنامه های بنیادین وابسته به آن تلاش می کنند آرزوی سربلندی و در پایان درخواست می شود برای آنکه ثابت شود با یکگل ( بعضی وقتها ) بهار می شود ،ترتیبی اتخاذ فرمایید تا انتخابات انجمن نمایش ساری هر چه زودتر برگزار شود.5- نگارنده تلاش می کند در شماره های آتی جایگاه واحد کارشناسی تئاتر در آن اداره را نیز مورد نقد و بررسی قرار دهد تا حضرتعالی در دوره مدیریت خود ، ضمن آشنایی با عملکرد آن واحد پس از پیروزی انقلاب اسلامی ،اقدامات راهبردی موثر را در دستورکار آنان قرار دهید .6- در پناه خدا مستدام باشید. |+| نوشته شده توسط افشین رشیدی............. در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:10 |
(قدردانی)
زبان قاصر است و قلم ناتوان . آن قدر ذوق زده ام که نمی توانم از کجا شروع کنم . شاید باورتان نشود ولی واقعیت دارد که پس از سالها برای تئاتری ها در فضایی غیر جشنواره ای فرصتی فراهم شد تا در دو مکان مهم فرهنگی هنری ارشاد اسلامی و حوزه هنری گردهم بیایند و هفته و روز خود را جشن بگیرند و شاهد باشند که چگونه مسئولین از پیشکسوتان عرصه تئاتر تقدیر می کنند . جوانان را ارج می نهند و به آنها وعده های خوب پیشرفت و توسعه می دهند . تئاتر خود زندگی است . با تلخ و شیرین و بیم و امیدهایش قدیمی است . بیش از ۲۵۰۰ سال از سن و سالش می گذرد اما دلش جوان است . خوش سیما و جذاب است و همچنان محبوب و دوست داشتنی . گذشت ایام و گذار از پیچ و خم انتقاد و تشویق و محبوبیت و محرومیت از او سدی آهنین ساخته است و هنرمندان نه در پشت آن بلکه خود در بطن آن حضور یافته اند و مولد اندیشه های عظیم انسانی اند . اندیشه ای که هدفش تعالی است . تزکیه نفس و مراقبت از حضائل نیک انسانی است . آقای امام زاده ، آقای مهدوی ، قدردان شمائیم . این صدای همه هنرمندان تئاتر استان است . افشین رشیدی |+| نوشته شده توسط افشین رشیدی............. در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 و ساعت 12:43 |
سال نو مبارک
داریم به سال ۸۵ می رسیم و قرار است زمین بر گرده سگ بنشیند.خدا کند دعوا و جنگ و درگیری زیاد نشود.جامعه هنری استان سال خوب وپرکاری را پشت سر گذاشتند.و امید است با تغییر مدیریت ارشادوبرنامه هایی که به طور کلی دولت "عدالت"و"مهرورزی"در نظر دارد وضع کیفی هنر و شرایط جیبی هنرمندان رشد قابل توجهی داشته باشد.
شنیدیم بودجه تاتر برای سال۸۵ بیشتر شده است و احتمال دارد به هر استان نزدیک به ۶۰ میلیون تومان تمام برسد. این نوید خوبی است.آنوقت می توان امیدوار بود تاتر های با کیفیت بیشتر اجرا شود. لازم می بینم سال نو را به همه هموطنان به ویژه هنرمندان هموطن تبریک بگویم. سال بعد به این وبلاگ جدی تر می پردازم.البته اگر عمری بود. باقی بقایتان. از همه عزیزان داخل و خارج از کشور که در این مدت خواننده این وبلاگ بودند و برایم پیام گذاشتند کمال تشکر و امتنان دارم. امیدوارم که سال آینده نیز این ارتباط ادامه یابد.
|+| نوشته شده توسط افشین رشیدی............. در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 و ساعت 12:59 |
"تهاجم"
مدتی است واحد تاتر ارشاد مازندران هجمه تبلیغاتی وسیعی را علیه اینجانب آغاز کرده است.آنها که از چاپ مطالب انتقادی من در خصوص انجمن نمایش / شورای نظارت و اتاق کارشناسان آزرده خاطر شدند/ در اقدامی مشکوک مبنی بر اینکه آنها را تهدید به مرگ کرده ام در نامه ای به مدیر کل خواستار منع فعالیت اینجانب شدند.
لازم به ذکر است شورای نظارت بر نمایش ساری از کسانی تشکیل شده است که هیچ تخصصی در تاتر حرفه ای ندارند و سال هاست که یا کار نمیکنند و یا اجراهای کاملا ضعیف و در حد تاتر دانش آموزی به روی صحنه میبرند. البته با حضور مدیر جدید احتمال تغییر ترکیب اعضا در ابتدای سال آینده میرود. اینجانب تا کنون با همه موانعی که آقایان/به ظاهر/ کارشناس برایم گذاشته اندتوانستم با لطف خداوند به فعالیت هایم ادامه دهم و حتی اگر آخرین تیر ترکش آنان به هدف بخورد /که بعید میدانم/اتفاق خاصی رخ نخواهد داد.هنر مند به افراد وابسته نیست و نخواهد بود. قلم و نگارش یا تحقیق و مطالعه را که از من نگرفته اند. آنها روزی که به لطف خداوند نردبان ترقی را پیمودم حسابی شرمنده خواهند شد. همه جولان دهی آنها تا زمانی است که بازنشسته شوند.آنوقت خواهند فهمید هیچ هنرمند آگاهی برای آنان تره هم خرد نخواهد کرد.آنروز پاسخ رفتار دور از انصاف خود با جوانان هنرمند را خواهند گرفت و در فردای قیامت نیز پاسخ گوی بی تقوایی خود خواهند بود.اگر خدا بخواهد................ |+| نوشته شده توسط افشین رشیدی............. در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 و ساعت 12:48 |
پایان جشنواره (ماه)
نخستین جشنواره تاتر ماه به همت حوزه هنری استان مازندران از ۲۵ لغایت ۲۸ دیماه در نوشهر برگزار شد.
در این جشنواره ۶ نمایش از شهر های (تنکابن/نوشهر/چالوس/نور و ساری)حضور داشتند. |+| نوشته شده توسط افشین رشیدی............. در سه شنبه چهارم بهمن 1384 و ساعت 13:22 |
دوباره آمدم
چند وقتي بخاطر اسبابكشي و مسائل مالي نتوانستم وبلاكم را آپديت كنم قرار است (حاج آقا رمداني) رييس محترم نظام صنفي رايانه استان با توجه به عنايت ويژه ايشان به اطلاع رساني و آي تي دو بار ه با مطالب تازه و تحليلهاي مناسب در خدمت همه علاقمندان فرهنگ و هنر استان باشم.
ضمن اينكه از توجه همه شما كه تا امروز به من سر زديد بي نهايت سپاسگزارم . خبري بخوانيد از جشنواره تاتر استان كه از 27 تا 29 شهريور در سالن مجتمع ارشاد ساري برگزار ميشود 7نمايش از سراسر استان با هم رقابت ميكنند تا يك يا دو گرو ه به فستيوال فجر بروند خبر تكميلي متعاقبا اعلام ميشود. |+| نوشته شده توسط افشین رشیدی............. در شنبه بیست و ششم شهریور 1384 و ساعت 20:15 |
درباره "پیک نیک در میدان جنگ"
پیش از این نوشتم که این نمایش به زودی در ساری به روی صحنه میرود.و در خبرها داشتیم که در آمل هم یک گروه در حال تمرین این نمایش است. با "حمید رضا برزگر "کارگردان ساروی این اثر نشستم و او داستان این نمایش را این طور تعریف کرد: "آقا و خانم تپان" پدر و مادر "زاپو" تصمیم می گیرند یک شنبه آخر هفته برای "پیک نیک" عازم جبهه محل خدمت پسرشان شوند. "زاپو"مایل به حضور آنها در آنجا نیست . ولی این اتفاق افتاده است.
پدر و مادر "زاپو"در این بین "زپو" که سرباز دشمن است را اسیر می گیرند."زاپو "و"زپو"با هم دوست می شوند. بعد بمباران می شود. و آن وقت ۲ صلیب سرخی پیدایشان می شود. اما از مجروح و کشته خبری نیست.در نهایت و درست زمانی که همه چیز دارد به خوبی وخوشی تمام می شود بمباران می شود وهمه کشته می شوند. "برزگر "سرپرست گروه تاتر "قطره "وابسته به انجمن نمایش ساری است.که از سال ۸۰ تا کنون چندین نمایش را به روی صحنه برده است.که ۳مورد از آنها دست نوشته خودش بوده است از جمله:"سوال .جنگ یعنی چه؟" و "می خندی قشنگ می شی ".دست نوشته ای از او هم اکنون توسط "رضا افضلی "در دست تمرین است به نام "اتهام به پدر".این کار یک نمایش خیابانی است. "برزگر" از جمله کارگردان هایی است که از نمایش نامه های خوب خارجی خوشش می آید و برای اجرای آنها تلاش می کند. تا کنون "پزشک پوشالی "نوشته "چارلز دیزنزو" "میموزاهای الجزایر"نوشته "ریشارد مارسی " و "مسئله ای نیست" نوشته "دیوید آیوز" را به روی صحنه برده است. |+| نوشته شده توسط افشین رشیدی............. در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384 و ساعت 16:33 |
مستند "نان و عشق"
مجموعه ۳ قسمتی "نان و عشق"برنامه ای است مستند که "حسن رسولی "فیلمساز جوان کیاسری آنرا در ۳ قسمت ۳۰ دقیقه ای ساخته است.
این مجموعه درباره زندگی "حاج حسینعلی مهرزادی "مسوول ستاد ویژه لشگر ۲۵ کربلا است که به درجه رفیع شهادت نائل آمده است. "رسولی"(طراح ـکارگردان و تهیه کننده ) این مجموعه است و "مصطفی اژدرپور منفرد" دستیار و برنامه ریز آن. دیگر عوامل عبارتند از: سید حسن سیدی پریشان/نور و تصویر ـانسیه رجب زاده/منشی صحنه ـبنیامین یوسفی/دستیار تصویر ـسید مصطفی غفاری/مسوول هماهنگی ـقاسم رجبی کیاسری/مدیر تولید و معین کریم الدینی/تدوین و صداگذاری. موسسه فرهنگی هنری" ماه تیسا" مجری این طرح بوده و "رسولی" از بنیاد حفظ ونشر ارزشهای دفاع مقدس و پادگان آموزشی المهدی"عج" و همچنین موسسه مالی و اعتباری انصار نیز که با وی همکاری داشته اند تشکر کرد. "رسولی "ساخت یک فیلم داستانی ۳۶ دقیقه ای به نام "ماسور "را در کارنامه دارد و قصد دارد در ماههای آینده فیلم ۲۰ دقیقه ای "پیرمرد و باغ انار " را بسازد. |+| نوشته شده توسط افشین رشیدی............. در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384 و ساعت 16:5 |
خبر هایی از انجمن نمایش "آمل"
"امیر امیر نیا"رییس انجمن نمایش "آمل" از تمرین ۸گروه نمایشی در این شهر خبر داد .که یکی از آنها "پیک نیک در میدان جنگ "نوشته "فرناندو آرابال "استو خودش آنرا کارگردانی می کند.در این نمایش "امیر امیر نیا ـمجید شعاعی -مژگان نوروزی ـمرتضی بختیاری و حسن آل بویه "بازی می کنند.
"امیر نیا "همچنین از اجرای ۸ شب نمایش (هر شب یک نمایش) در ماه مبارک رمضان خبر دادکه با موضوع آزاد صورت می گیرد. ضمن آرزوی موفقیت برای همه گروههای تاتری آمل منتظر اخبار بیشتر آنها هستیم. |+| نوشته شده توسط افشین رشیدی............. در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384 و ساعت 15:43 |
"سینما " های استان باز ساز ی می شوند.
یکشنبه ۲۳ مرداد مدیران نهادها و دستگاهها ی اجرایی استان در سینما سپهر ساری دور هم آمدند تا هم فیلم "شارلاطان "را ببینند ـ هم "محمد مهدوی "مدیر حوزه هنری استان از تحولات پیش رو در خصوص سالن های سینمای استان برایشان چند کلمه ای سخن بگوید.
"مهدوی "در ابتدا به نمایندگی از جامعه فرهنگ و هنر از زحمات شایسته "مهندس پنجه فولاد گران "استاندار مازندران که دیگر در این سمت نیست تقدیر و تشکر کرد و بعد هدفش از نمایش فیلم به این شکل را "فرهنگ سازی جهت آشتی جامعه با سینما ـاحترام به خدمات شایسته مدیران و ایجاد اوقات فراغت برای خانواده ها " دانست و تاکید کرد این برنامه جواب داده است و از سال گذ شته شاهد حضور بیشتر مردم در سینماها بوده ایم. به زودی برنامه ای به همین شکل برای نخبگان استان برگزار خواهد شد.ضمن اینکه "مهدوی"عنوان کرد که با مساعدت "مهندس پنجه فولاد گران"و"مهندس بنایی "رییس سازمان برنامه و بودجه به زودی "در صورت تامین اعتبار در ماه مبارک رمضان "کار بازسازی سالنهای سینمای استان به گونه ای که در شان مردم خوب استان باشد آغاز خواهد شد. "نما شما "نیز ضمن قدردانی از زحمات استاندار پیشین مازندران از این اقدام خوب فرهنگی تقدیر وتشکر می کند. |+| نوشته شده توسط افشین رشیدی............. در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384 و ساعت 15:31 |
کارگاه نمایشی ها به" اردو "میروند.
یک خبر خوب بشنوید از حوزه هنری :(هنر جویان کارگاه نمایش به اردوی یک روزه در پایتخت میروندتا هم تاتر ببینند هم با مسوولان گفتگو کنند و هم با بر خی از هنر مندان مرکز آشنا شوند.)
۳۰ هنر جوی کارگاه تا کنون از(بازیگری ـکارگردانی ـاطلاعات عمومی ـتاریخ نمایش و نمایش در ایران )را از اساتید خود یاد گرفته اند . "محمد مهدوی "مدیر حوزه هنری استان هدف از این اقدامات را تولید آثار دین محور و کشف وپرورش نیرو های مستعد استان میداند که می توانند زیر نظر کارشناسان زبده به افراد نخبه تبدیل شوند. "نما شما "از اقدامات مثبت فرهنگی -هنری مدیریت حوزه تقدیر می کند و آرزوی استمرار آن را دارد. |+| نوشته شده توسط افشین رشیدی............. در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384 و ساعت 15:2 |
"خالوک "تمرین میشود.
این نمایشی است که "رستم کیاکجوری "نوشته و کارگردانی می کند. "کجوری" طرح این نمایش را برا ی شرکت در جشنواره هفدهم استان فرستاده بود که مورد پذیرش قرار نگرفت.
این نمایش به بررسی آداب و رسوم مازندران می پردازد . وی گفته است قصد ندارد این اثر را به هیچ جشنواره ای بفرستد. "رستم کیاکجوری " از پیشکسوتان تاتر غرب استان و مسوول واحد نمایش حوزه هنری است. |+| نوشته شده توسط افشین رشیدی............. در شنبه بیست و دوم مرداد 1384 و ساعت 17:40 |
"تیرنگ "دوباره بال می گشاید.
به همت مدیر حوزه هنری مازندران فراخوان چهارمین جشنواره تاتر "تیرنگ" به زودی اعلام میشود.
"رستم کیاکجوری"مسوول واحد نمایش حوزه با اعلام این مطلب افزود: این جشنواره که به صورت سراسری برگزار می شود با محوریت پاسداشت آیین و سنت های ایران اسلامی میدان خوبی برای رقابتها آماده می کند. |+| نوشته شده توسط افشین رشیدی............. در شنبه بیست و دوم مرداد 1384 و ساعت 17:30 |
به من گفت "الف بچه"!!!!!!!!!!!! ××××گزارش××××
دیروز انتخابات انجمن نمایش استان بود.از همه شهرها آمده بودندتا افرادی را انتخاب کنند تا از این پس تصمیم گیریهای کلان تاتر را بر عهده بگیرندو کیفیت علمی وعملی آن را بالا ببرند.۳۵ رای دهنده ۵نفر را انتخاب کردند. به ترتیب"عباس ابوالحسنی /بابل "امیر نیا" آمل "مختاری "/نور "اوجانی"/تنکابن و"من"/ساری.
قبل از هر چیز "حجت الاسلام رجایی"مدیر کل ارشادبا چهره ای متبسم |