تبليغاتX
من ، زندگی تئاتری و دیگران ...

دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 ساعت 17:16

به مناسبت روز و هفته بزرگداشت تئاتر ، تقدیم خوانندگان می شود:

 

                                       (( تئاتر از انسان برای انسان ))

·        افشین رشیدی

آنچه از مکتوبات به جامانده از گذشته های دور تا این اواخر بر می آید در یک نکته اتٌّفاق نظر دارند و آن اینکه مبدا پیدایش تئاتر، یونان باستان بوده است و اساس پیدایش آن، تکیه بر باورهای دینی و مذهبی است. برخی مورّخان و محققان بی هیچ تردیدی بر این باورند که تئاتر از زمانی آغاز می شود که شیطان از اطاعت امر خدا سر بازمی زند و از تعظیم در برابر آدم، امتناع می کند و از بارگاه الهی طرد می شود و این چنین نبرد بی پایان خیر و شّر آغاز می شود یا زمانی که قابیل برادرش را می کشد و از کلاغ می آموزد که چگونه جسد کشته شدة برادر را مخفی کند؟ در اینکه رفتار روزمرّة بشر امروز و ارتباطش با دیگران به نوعی دربر گیرندة آئین های نمایشی است تقریباَ تردیدی وجود ندارد.

انسان حتی اگر به شکل تخصّصی بهره ای از فنون موجود در هنر نمایش نداشته باشد، در رفتارهای روزمرّة خود در حال بازیگری است. او از صبح که بر می خیزد تا پاسی از شب که در بستر می آرامد، همه قوانین موجود در نمایش را به شکل آشکار رعایت می کند. در لباس پوشیدن، آراستن چهره یا موی سر، راه رفتن، نشستن و برخواستن، اداب معاشرت و تکلٌم، از آئین های ویژه ای پیروی می کند. این آیین ها یا شخصی است یا تقلیدی. یا از آن اوست و یا آنکه از فرد یا افراد دیگری پیروی می کند. اینچنین است که گاهی با دیدن حرکات و رفتار فردی به یاد فرد دیگری می افتیم.

جهان امروز و رفتار روزمرّة انسانها بیش از هر چیز وامدار آئین های نمایشی است. دنیایی را تصور کنید که در آن اثری از فیلم، تئاتر و آئین های نمایشی نباشد تا دریابید چقدر زندگی خسته کننده و یکنواخت می نماید. چنین دنیایی، سرد و بی روح است و انسان در پیچ و خم اتّفاقات محیط خرد و پریشان می شود. از اینرو آئین های نمایشی از بدو پیدایش انسان نخستین می آیند تا برای بشر مفرٌی بجویند و او را سرگرم کند.

بشر چگونه تکلٌم را آموخت؟ واضح است که انسان ابتدایی نمی توانست مانند امروز ما، اصطلاحاَ مانند بلبل چهچه بزند یا پشت تریبن های مهم و در حضور جمع سخنرانی کند. او عقل داشت و اگر به کسی برنخورد، خیلی هم عقل داشت. اینکه امروز با اینهمه امکانات فوق ارتباطی چگونه تکّلٌم می کنیم یا با دیگران ارتباط برقرار می کنیم به همان اندازه مهم است که بشر ابتدایی که نه (واژه) را می شناخت و نه (اصوات) و جمله بندی را. آیا بیهوده است اگر بگوئیم ما نسخه تکامل یافتة ارتباط آغازین بشر هستیم؟ با این تفاوت که او هوشمندانه تکلم را کشف کرد و ما از یافته هایش بهره مند شدیم و به آن انجام بخشیدیم؟ آیا بیهوده است اگر بگوئیم دورهم نشینی های امروز ما، همایش ها و محافل مختلفی که داریم نسخة تکامل یافته قبیله گرایی بشر نخستین است، آن هنگام که در حلقه های کم تعداد گرد آتش می نشستند تا یکی که با ذوق تر از دیگران بود با همة بدن و حرارت گلویش توضیح دهد که صبح، ظهر یا عصر چگونه با حیوانی روبرو شد و او را شکار کرد، غلتیدن سنگ از قله کوه را، آتش گسـترده فتاده در جنگل سرسبز را، خروش موج های دریا، ریزش آبشار یا جرقه های سنگ آتش زنه را؟

بشر نخستین با هوش تر بود چون خودش کشف می کرد، خودش فهمید که چگونه باید حرف بزند، به حرف خود انجام و حرارت و حلاوت دهد، با رفتار و اطوار به آن جذّابیت بخشد و چشمان مخاطب خود را مدتها به خود خیره کند. امروز به ما درس میدهند که (بابا) را بنویسیم و اینکه به ما (نان)   می دهد. به کلاس های آموزش تئاتر، موسیقی، فیلم، معماری و... می رویم. اما او با همه وجودش آموخت که چگونه خانه اش را با سنگ بسازد تا از آتش و طوفان و سرما و سیل و زلزله در امان بماند. او اولین طرٌاح صحنه واقعی زندگی خود و بشریت بود.

آنچه که امروز به آن (میم) یا (پانتومیم) می گوئیم و حتی بلد نیستیم به شکل حرفه ای از پس اجرایش بر بیائیم برای بشر نخستین مانند خوردن یک لیوان آب بود. تنظیم تنفس چه؟ امروز مربیان تئاتر بخش زیادی از انرژی و اعصابشان صرف این می شود که به هنرجویان  بازیگری بیاموزد که ذخیره سازی تنفس اینگونه است و آزادسازی آن چنین. بشر نخستین ساعت ها گرد آتش می چرخید و مرتب از خود اصوات زیر و بم خارج می کرد و باز انرژی برای حرکات آکروباتیک مخصوص داشت.

باور کنیم که او از ما باهوش تر بود. هرچند نمی توانست هوش خود را تا سالیان دراز، در گوشه ای متمرکز کند. به جز چند نقاشی که در غارهای ((آلتامیرا)) وجود دارد و نشان می دهد که تصویر سازی برای رساندن مفهوم نیز در دستور کار با ذوق ترین آنها بوده است، شاخصة دیگری از قدرت جمع آوری اندیشه و مضمون و مفاهیم در آن دوران دیده نمی شود.

(( ارسطو مورخ، دانشمند و فیلسوف برجسته یونان باستان بی دلیل نگفته است که از عوامل مهم پیدایش نمایش، تقلید بوده است. بشر به شکل ذاتی طالب الگوپذیری یا تبعیت از دیگران است. فلانی دوست دارد مانند فلان هنرپیشه، فوتبالیست، استاد دانشگاه یا .... لباس بپوشد، حرف بزند و دست خود را هنگام تکلّم تکان دهد. این نکته اثبات می کند که بشر به شکل ذاتی در هر حرفه و جایگاهی که باشد در حال بازیگری است. هر چند ممکن است بازیگر نباشد. گاهی بی آنکه بهره ای از بازیگری داشته باشد با خیره شدن به فردی و تنها با چشمان خود به فرزند، والدین یا همسر خود می فهماند که فلان کار را انجام دهد یا نه؟ هرجا که لازم باشد صدایش را بالا می برد و در جایی که صلاح بداند حتی پچ پچ می کند. در مراسم های شادی، می خرامد و در هنگام مصیبت چهره ای غمگین به خود می گیرد. اشک می ریزد یا با گفتاری شمرده و موزون به ابراز احساسات می پردازد.

از خانه بیرون می آئیم و اگر عاقل باشیم و هدفمند، از قبل برای خود نوشته ایم که کجا    می رویم، چکار می کنیم و... در نقطه ای از میدان شهر در انبوه انسانهای (عاقل) هدفمند گم می شویم. هرکس خودش تشخیص می دهد که چگونه راه برود، حرف بزند، لباس بپوشد، مغازه اش را تزئین کند و در یک کلام در صفحه زندگی و در متن زیستن هر کس نویسنده و کارگردان اتفاقات روزمرّه زندگی خود است. این آئین زندگی است و از دور که به آن خیره شویم یک نمایش شلوغ، پرحادثه (تلخ و شیرین) و با معناست. نمایی که در اوج آن از صحـنه زندگی بیرون می رویم و در خاک تیره جان می گیریم.  

انسان (همه انسان ها) از یک آئین ویژه پیروی می کنند یا خود، خالق آن هستند. این که خوش خلق یا تندخو و بداخلاق باشیم، سریع یا شمرده صحبت کنیم، مودب یا بد دهن باشیم و از همه مهم تر پست یا بلند مرتبه باشیم و خلاصه این که خیر یا شرّ باشیم. همان نکته اساسی که بی آن هیچ نمایشی شکل نمی گیرد. قاتل، انسانی را می کشد. خبر قتل در روزنامه ها منعکس می شود. روحیه ما آسیب می بیند. غمگین می شویم و منتظر می مانیم تا پلیس وظیفه شناس قاتل را پیدا کند. هرچه انتظار طولانی تر می شود هیجانمان بیشتر می شود. آخرین خبرها را پیگیری می کنیم و بالاخره قاتل پیدا می شود، عکسش در روزنامه ها چاپ می شود و ما خوشحال می شویم و هیجانمان تخلیه می شود.

خیر و شرّ ( آدم خوبه یا آدم بده) باید باشند تا انسان از مسیر رفتار آنان به تزکیه برسد. اگر وسوسه گری شیطان نبود، اگر تحریک او برای انجام کناه نبود آیا انسان وارسته و باتقوا با دیگران فرقی داشت؟

بارها از خودم پرسیدم اگر (آدم و حوّا) از آن درخت ممنوعه نمی خوردند آیا خداوند انسان ها را در بهشت نگه می داشت؟ و اگر شیطان از خدا تمرّد نمی کرد آیا خداوند انسان را بی وسوسه گر در زمین رها می کرد؟ و به خود پاسخ دادم، هرگز! خداوند اگر می خواست چنین کند نیازی به خلق زمین نداشت. او زمین را در شش روز و انسان را در روز هفتم آفرید . او انسان را در کوران وسوسه های شیاطین قرار داد تا برگزیدگان با تقوای خود را شناسایی کند .گاهی انسان، خودش نیست. وانمود می کند که مهربان، با تقوا، مبادی آداب و اهل فنٌ است. بی آنکه از هنرپیشه گی چیزی بداند، تنها با تغییر در ظاهر و پوشش و انتخاب گویش ویژه، افکار عمومی را به خود جلب می کند. بی آنکه از (طرح و توطئه) در نمایشنامه نویسی چیزی بداند، نقشه آدم ربایی، قتل، صرقت، فریب افکار عمومی کلاهبرداری و ایجاد ناامنی اجتماعی و سیاسی را طراحی و اجرا می کند. او بی آنکه هنرپیشه باشد، نقش بازی می کند. او در این لحظات (ماسک) به چهره دارد. (ماسک) را از قدیم، در آئین های نمایشی به چهره می زدند تا جای نقش های مختلف و اغلب چندین نقش در مقابل مردم ظاهر شوند .

آئین های نمایشی در هیچ گونه ای بی بهره از اتّفاقات روزمره جامعه نیست. نمایش آئینه تمام نمای زندگی است و درام نویسان، تمام سوژه های خود را از دل اجتماع خود بیرون  می کشند. در بین تمام نمایشنامه های موجود در دنیا کدام دیالوگ (گفتار نویسی) یافت می شود که برای مردم بیگانه باشد و در زندگی روزمرّه آن را نشنیده یا از آن استفاده نکرده باشند؟ چه چیز در آئین های نمایشی انسان را مجاب یا تشویق می کند پیگیر اتّفاقاتی شود که از گفتار روزمره او نشات می گیرد؟ بدون شک  (دگر سازی)  یعنی  (بازسازی).

واضح است که انسان دلش می خواهد همیشه خوب باشد. اما چنین آرزویی کم تر قابل دسترسی است یا حداقل همیشه ممکن نیست. منتهی انسان طالب کمال و ترقّی، دلش    می خواهد مسیر رشد و توسعه اخلاقی، علمی و معنوی را به درستی بپیماید . او اگر امروز دچار اشتباه و خطایی شود، پشیمان می شود، ته دلش می لرزد و از بیم مجازات اُخروی در توبه را می کوبد و با خود عهد می بندد که دیگر خطای گذشته را تکرار نکند. او تصمیم     می گیرد از این پس فرد دیگری باشد و به همین ترتیب (دگر) بودن را سرلوحه اعمال خویش قرار میدهد. هم از این روست که در عمق آئین های نمایشی یا نمایش های تصویری  (فیلم) در جستجوی خویشتن خویش است.

انسان حتی اگر بهره ای از هنر نبرده باشد، بخواهد یا نه، در نمایش مهم زندگی بازی        می کند. او به تشخیص خودش می تواند به نفع هم نوعان یا بر علیه آنان گام بردارد.        می تواند طرّاح اقدامات خوب یا طراح توطئه های زشت برای خود و سایرین باشد اما باید مطمئن باشد که این نمایش (زندگی) حتماَ یک نقطة اوج دارد . نقطة اوجی که با مرگ او پایان می پذیرد. او در طول زندگی در بطن نمایش زندگی است که می تواند برای پس از مرگ خود یک عنوان بجا بگذارد .

قهرمان یا ضد قهرمان.

نوشته شده توسط افشین رشیدی............. | موضوع: | لینک ثابت |
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 ساعت 17:10

(( با یک گل بهار … انشاا… می شود ))

 

سال گذشته و هنگام انتخابات انجمن نمایش استامپن مازندران ، در حضور مدیرکل وقت ارشاد مازندران (حجه الاسلام رجایی) نطقی خواندم که در آن عنوان شده بود (( … نشود اینکه در همین مازندران کسی نداند که روز جهانی تئاتر چه تاریخی است ؟ و … )) بالاخره همان انتقادات و حضور مدیرکل جدید (محمد اسماعیل امام زاده) موجب شد که اهالی تئاتر ، بعد از بیش یک دهه ، حتی بیشتر ،شاهد برگزاری روز جهانی تئاتر در ساری باشند . گفته می شود که برگزاری هفته و روز جهانی تئاتر طبق یک بخشنامه از تهران به مراکز استانها تو صیه شده است و دستور قاطعانه مدیر کل موجب برگزاری قطعی آن در ساری شد. ضمن آنکه نگارنده به عنوانیکی از اهالی تئاتر که از قضا عضو انجمن نمایش استان و انجمن (از مهلت قانونی گذشته )نمایش ساری نیز هست در کمال صداقت و افتخار برگزاری این رویداد را صمیمانه و از ته دل ابتدا بههنرمندان تئاتر ،سپس به مدیر کل محترم ودر پایان به خودم تبریک می گویم و از خداوند متعال می خواهم سایه خودش و مدیر کل محترم را از این پس ،بیشتر از همیشه بر سر اهالی تئاتر ساری نگهدارد و چشمان کم فروغ تئاتری های سراسر استان را به دیداربرنامه های منسجم و ارزشمند مشابه روشن گرداند . اما از آنجا که مدیر کل محترم همواره در سخنرانی های خود اعلام کرده است که نقد مکنصفانه را به مانند یک هدیه الهی می داند ، مواردی چند را (مشخصا )خطاب به ایشان می نویسم و اطمینان دارم ایشان به همهموارد به دقت نظر می اندازند و در صورت صحت (تاکید می شوددر صورت صحت 9نسبت به رفع آن اقدام خواهد کرد .1- در ذیل پارچه های نصب شده در سالن نوشته شده است: (( انجمن نمایش ساری )) به استحضار مدیر کل محترم می رسانم که انجمن نمایش ساری شامل 5 عضو است که سه عضو آن (اینجانب ،حسین باغبانیان و مهدی کردان )از بسیاری از اتفاقات پیش آمده در دو سال قانونی و یک سال مهلت تمام شده پس از آن اطلاعی ندارند حتی در مورد واپسین ،یعنی بزرگداشت روز جهانی تئاتر ،چندی پیش به رئیس انجمن نمایش ساری گفتم : ((یعنی تهران از ماجرای به تعویق افتادن پیاپی انتخابات به دلایل مختلف از جمله ،جشنواره تئاتر استان ، سفر به دبی ،ماه مبارک رمضان ،عدم آماده بودن مدارک گروهها ، ایام سوگواری سالار شهیدان و ... مطلع است؟ و آیا اساسا تهران به دید مثبت می نگرد یا خیر ؟ و آیا درست است که در ماههای اخیر فقط دو نفر بدون هماهنگی سه عضو دیگر، جلسه خصوصی می گذارند و کارهای نا تمام گذشته را پیگیری می کنند ؟ آیا تهران نسبت به این اتفاق واکنشی نخواهد داشت ؟ پاسخ ایشان بسیار در خور تامل است : (( نه دیگر . وقتی تهران می بیند کارها دارد پیش می رود کاری به انجمن ندارد و ...)) یعنی اگر به طور مثال رئیس جمهوری محترم از کابینه در خواست حضور در جلسات هیات دولت را به عمل نیاورد و خود به تنهایی کارها را پیش ببرد ( که در ایشان این قدرت و جدیت دیده می شود) ، انجام امور شکل قانونی دارد ؟ و اساسا با این مثال ، نیازی به حضور هیات وزیران در دولت یا نمایندگان در مجلس  شورای اسلامی هست ؟

2- بنا بود در ایام بزرگداشت تئاتر ،چند نمایش اجرا شده در سال گذشته مورد بازبینی قرار گیرد و بهترین آنها به اجرا در آید چند گروه نمایشی هم در این خصوص اعلام آمادگی نمودند . اما این اتفاق نیافتاد و دو نمایش برای اجرا انتخاب شده است که در این میان اجرای نمایش ((بازی صورتک )) نوشته و کار (حسین شیدایی فر) که نماینده استان در جشنواره بین المللی تئاتر فجر بوده است، موجب افتخار اهالی تئاتر ساری است و بیش از هر نمایش دیگری شایسته  اجرا بوده است . کما اینکه هنوز از گروه مذکور قدر دانی نشده بود که امید آن میرود در این هفته این اتفاق بیفتد > اما اجرای نمایش سیاه بازی (( رام کردن زن سرکش )) در این هفته چه ضرورتی داشت در حالی که اثر متوسط و نزدیک به ضعیف در اجراست. نمایشی که فقط برای خنده تولید شده و فاقد مشخصات فنی و تکنیکی لازم برای یک تئاتر حرفه ای است ضمن آنکه این نمایش بدون بازبینی نمایشی ( رقص تبر) باید گفت این آئین در زمان اجرای نمایش (آل) به کارگردانی دوست و سرور ارجمندم (بهزاد شاهنده ) مورد انتقاد کارشناسان تئاتر قرار گرفته بود که اساسا در مازندران چیزی به نام ( رقص تبر ) نداشته ایم . حال  چگونه است که شبیه نمایش مذکور زیر عنوان فولکوریک به روی صحنه می رود؟3-در برنامه تنظیم شده ، ضمن استقبال از راهپیمایی هنرمندان به گلزار شهدا که طرحی نو و قابل احترام است ، این پرسش مطرح می شود که جایگاه برنامه های تئوریک و بنیادین در این هفته کجاست ؟ سخنرانی فنی و آموزشی ، راه اندازی نمایشگاه کتاب تخصصی یا ...؟ 4- و در آخر اینکه تا آنجا که به یاد دارم ( حداقل یک دهه اخیر )به جز برگزاری جلسات نقد و بررسی یا آموزشی موجود در جشنواره های تئاتر ، این نخستین اقدام آن اداره کل در جهت عینیت بخشیدن به جایگاه واقعی تئاتر که ضمن تشکر از حضرتعالی ، برای همه عزیزانی که در جهت تولید و اجرای تئاتر و برنامه های بنیادین وابسته به آن تلاش می کنند آرزوی سربلندی و در پایان درخواست می شود برای آنکه ثابت شود با یکگل ( بعضی وقتها ) بهار می شود ،ترتیبی اتخاذ فرمایید تا انتخابات انجمن نمایش ساری هر چه زودتر برگزار شود.5- نگارنده تلاش می کند در شماره های آتی جایگاه واحد کارشناسی تئاتر در آن اداره را نیز مورد نقد و بررسی قرار دهد تا حضرتعالی در دوره مدیریت خود ، ضمن آشنایی با عملکرد آن واحد پس از پیروزی انقلاب اسلامی ،اقدامات راهبردی موثر را در دستورکار آنان قرار دهید .6- در پناه خدا مستدام باشید.

نوشته شده توسط افشین رشیدی............. | موضوع: | لینک ثابت |
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 ساعت 12:43
(قدردانی)

زبان قاصر است و قلم ناتوان . آن قدر ذوق زده ام که نمی توانم از کجا شروع کنم . شاید باورتان نشود ولی واقعیت دارد که پس از سالها برای تئاتری ها در فضایی غیر جشنواره ای فرصتی فراهم شد تا در دو مکان مهم فرهنگی هنری ارشاد اسلامی و حوزه هنری گردهم بیایند و هفته و روز خود را جشن بگیرند و شاهد باشند که چگونه مسئولین از پیشکسوتان عرصه تئاتر تقدیر می کنند . جوانان را ارج می نهند و به آنها وعده های خوب پیشرفت و توسعه می دهند . تئاتر خود زندگی است . با تلخ و شیرین و بیم و امیدهایش قدیمی است . بیش از ۲۵۰۰ سال از سن و سالش می گذرد اما دلش جوان است . خوش سیما و جذاب است و همچنان محبوب و دوست داشتنی . گذشت ایام و گذار از پیچ و خم انتقاد و تشویق و محبوبیت و محرومیت از او سدی آهنین ساخته است و هنرمندان نه در پشت آن بلکه خود در بطن آن حضور یافته اند و مولد اندیشه های عظیم انسانی اند . اندیشه ای که هدفش تعالی است . تزکیه نفس و مراقبت از حضائل نیک انسانی است . آقای امام زاده ، آقای مهدوی ، قدردان شمائیم . این صدای همه هنرمندان تئاتر استان است .

افشین رشیدی       

نوشته شده توسط افشین رشیدی............. | موضوع: | لینک ثابت |