تبليغاتX
من ، زندگی تئاتری و دیگران ...

رفتیم به "ماه"
چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت 10:40

رفتیم به "ماه"

خدا کمک کرد و داور های عزیز دبیرخانه ی جشنواره ی تئاتر "ماه" بعد از بازبینی مجدد فیلم اجرا قبول کردند که گروه تئاتر "چشمه" هم یکی از گروه های حاضر در این جشنواره معتبر باشه.

خیلی خوشحالم به این دلیل که موقع اجرای جشنواره استانی تئاتر "ماه" که در ساری برگزار شد ، بیشتر از دو سوم تماشاچیان موجود کاملاْ از روی حسادت و خصومت فرم های نظرسنجی علیه گروه ما پر کردند. آن روز از اینکه این همه زحمت و مشقت بازیگران حرفه ای گروه { قاسم رجبی ، سعید سلیمی، ابراهیم اطهری و بهادر فرجی } به خاطر خصومت لگدمال شده بود ، با خودم گفتم کینه و عداوت تا چه حد ؟ همان روز یکی از دوستان خوبم "سید حسین ساداتی " که حالا مسئول بسیج هنرمندان ساری است گفت :( این ها مخالف تو بودند نه مخالف اجرا) .

"مَکروا و مکرالله  و الله خیرالماکرین" جای آن دارد که از تلاش همه ی همکاران خوبم ، از بازیگرانی که در بالا اسمشان را آوردم تا "بهداد علی پناه ، مبینا اختر ، مژگان خاکساری ، مرضیه لطفی ، سهیلا عرب خزائلی ، مژگان یساری و عباس فردوسی" کمال تقدیر و تشکر را داشته باشم و همچنین "امید اسماعیلی "  آهنگساز کار.

ما ۳۰ مهر ماه در تهران "تالار اندیشه" اجرا داریم. هر کس که توانست بیاید . دعا کنید در چند رشته (بازیگری ، نویسندگی، کارگردانی و طراحی صحنه و...) حائز رتبه شویم. در پایان از تلاش و حمایت صمیمانه آقای "محمدپور" مدیر دوست داشتنی حوزه هنری استان مازندران ، آقای "کیا کجوری" برادر ارجمندم در واحد نمایش حوزه هنری استان  صمیمانه سپاسگزارم.

از رسانه ی ملی (سیمای استانی) و مطبوعات محترم نیز که در چاپ اخبار مربوط به این نمایش سنگ تمام گذاشتند ، بی نهایت سپاسگزارم.

 

نوشته شده توسط افشین رشیدی............. | موضوع: | لینک ثابت |
"کارهای آخر من........" بخش اول"
دوشنبه پانزدهم مهر 1387 ساعت 13:0
توی این یه سال و خورده ای که چیزی ننوشتم اینجا نه اینکه زیاد پرکار بوده باشم ولی همچین بیکار هم نبودم.اول اینکه یه فیلمنامه نوشتم به اسم "به رنگ سبز" و بردمش ارشاد و بعد از تصویب نزدیک ۵/۲ میلیون بودجه گرفتم و توی روستای تلوباغ ساری بردمش جلوی دوربین..."محمد منصوری/هوشنگ رضایی/آزیتا رزقی/ "و تعدادی از اهالی تلوباغ توش بازی کرذند. اونایی که دیدنش گفتن فیلم بدی نبوده...توی دو تا جشنواره از جمله جشنواره ی معتبر "وارش"هم نشونش دادند...فیلمنامه اش هم توی مسابقه ی فیلمنامه نویسی مساجد کشور حائز رتبه شد.....داستان یه آقاییه که خانومش مریضه و خونه شون نزدیک یه مسجده..و اون از اینکه بلند گوی مسجد پشت هم روشنه گله داره...یه درگیریهایی به وجود میاد و بالاخره میفهمه خانومش از این طرز فکر  راضی نیست و اتفاقا با شنیدن اذان و مداحی ها خودشو تسکین میده.

بعد یه نمایشنامه نوشتم به اسم "آن شب سرد"که اجراش برای جشنواره ی ایثار توی بجنورد پذیرفته شد..."هوشنگ رضایی/زهرا عمویی/مومنه اختر/زری دانایی فر" و خودم توش بازی میکردیم...مردم از کار خوششون اومد و "مومنه" جایزه ی سوم بازیگری گرفت...داستان اینجوری بود که یه عده که داشتن میرفتن مشهد -ماشینشون بین راه توی سرمای عجیب خراب میشه و اونا به خصوص "صبورا"که "مومنه"نقششو بازی میکرد با هم درگیر میشن."صبورا"یه دختر خیابونیه که داره میره مشهد تا نذر کنه اگه برگشت خونه باباش اونو نکشه...یه" خانوم بزرگ "هم داشتیم که شخصیت خاصی داشت و یه کم فرازمینی بود..اون خیلی روی "صبورا"کار میکنه.....بالاخره وقتی همه میخوابن "خانوم بزرگ"میره مکانیک خبر میکنه...و از همون طرف میره سراغ خونه ی "صبورا"تا با" بابا"ش صحبت کنه.....توی نقد و بررسی از آخرش ایراد گرفتن که سر دستی جمع شده...منم موافقم...

 یه کار دیگه ام "قصیده ای برای رضا " رتبه ی دوم نمایشنامه نویسی تاتر "ایثار" رو که در سطح کشوری برگزار میشد رو گرفت..جایزه اش هم خوب بود...۲ میلیون تومن...ولی انقدر  قسط عقب افتاده داشتم که  بهم مزه نکرد.

با زندان ساری یه همکاریهایی داشتم در زمینه ی تاتر و فیلم...یه کار نوشتم به اسم "تاوان"که ۲۵ دقیقه ای بود..درباره ی اعتیاد و درگیریهای خیابونی....تلویزیون پخشش کرد.شبکه ی استان....

بعد مسئول فرهنگی اونجا گفت یه فراخوان راجع به "ایدز"اومده..برای فیلمسازی...سریع یه فیلمنامه نوشتم به اسم "باید پذیرفت"وبعد با ۵/۱ میلیون سر فیلمو توی زندان جمع کردیم..الان هم منتظر جوابشیم از تهران.قراره به کار اول ۲میلیون جایزه بدن و با آرم سازمان ملل متحد بدنش بیرون..

"محمد منصوری/قاسم رجبی/سعید سلیمی/احمد ملایی/ و خودم توش بازی میکردیم...یه هفته توی زندان بودیم..خاطره های تلخ و شیرینش رو توی پست بعدی براتون مینویسم.دعا کنید رتبه بیاره....

حالا هم دارم نمایش "خیاط چیره دست تپه ی قیطریه "رو برای اجرا آماده میکنم.نوشته ی خودمه...جزو ۵ متن تقدیر شده ی مسابقه ی نمایشنامه نویسی تاتر مقاومت در سال ۸۵ و مسابقه ی ایثار شده....

داستان یک عضو سازمان مجاهدین خلق در زمان اشغال خرمشهره که با عراقی ها همکاری میکنه...اون مادرش مریضه و میخواد از طریق یک عضو اطلاعات ایران خبر سلامتیش رو به مادرش برسونه...فعلا به شکل مشروط برای جشنواره ی "ماه"انتخاب شده و منتظر اعلام نظر نهایی شون هستیم..دعا کنید انتخاب شه......"قاسم رجبی/سعید سلیمی/ابراهیم اطهری  و بهادر فرجی "توش بازی میکنن....

نوشته شده توسط افشین رشیدی............. | موضوع: | لینک ثابت |