به مناسبت روز و هفته بزرگداشت تئاتر ، تقدیم خوانندگان می شود:
(( تئاتر از انسان برای انسان ))
· افشین رشیدی
آنچه از مکتوبات به جامانده از گذشته های دور تا این اواخر بر می آید در یک نکته اتٌّفاق نظر دارند و آن اینکه مبدا پیدایش تئاتر، یونان باستان بوده است و اساس پیدایش آن، تکیه بر باورهای دینی و مذهبی است. برخی مورّخان و محققان بی هیچ تردیدی بر این باورند که تئاتر از زمانی آغاز می شود که شیطان از اطاعت امر خدا سر بازمی زند و از تعظیم در برابر آدم، امتناع می کند و از بارگاه الهی طرد می شود و این چنین نبرد بی پایان خیر و شّر آغاز می شود یا زمانی که قابیل برادرش را می کشد و از کلاغ می آموزد که چگونه جسد کشته شدة برادر را مخفی کند؟ در اینکه رفتار روزمرّة بشر امروز و ارتباطش با دیگران به نوعی دربر گیرندة آئین های نمایشی است تقریباَ تردیدی وجود ندارد.
انسان حتی اگر به شکل تخصّصی بهره ای از فنون موجود در هنر نمایش نداشته باشد، در رفتارهای روزمرّة خود در حال بازیگری است. او از صبح که بر می خیزد تا پاسی از شب که در بستر می آرامد، همه قوانین موجود در نمایش را به شکل آشکار رعایت می کند. در لباس پوشیدن، آراستن چهره یا موی سر، راه رفتن، نشستن و برخواستن، اداب معاشرت و تکلٌم، از آئین های ویژه ای پیروی می کند. این آیین ها یا شخصی است یا تقلیدی. یا از آن اوست و یا آنکه از فرد یا افراد دیگری پیروی می کند. اینچنین است که گاهی با دیدن حرکات و رفتار فردی به یاد فرد دیگری می افتیم.
جهان امروز و رفتار روزمرّة انسانها بیش از هر چیز وامدار آئین های نمایشی است. دنیایی را تصور کنید که در آن اثری از فیلم، تئاتر و آئین های نمایشی نباشد تا دریابید چقدر زندگی خسته کننده و یکنواخت می نماید. چنین دنیایی، سرد و بی روح است و انسان در پیچ و خم اتّفاقات محیط خرد و پریشان می شود. از اینرو آئین های نمایشی از بدو پیدایش انسان نخستین می آیند تا برای بشر مفرٌی بجویند و او را سرگرم کند.
بشر چگونه تکلٌم را آموخت؟ واضح است که انسان ابتدایی نمی توانست مانند امروز ما، اصطلاحاَ مانند بلبل چهچه بزند یا پشت تریبن های مهم و در حضور جمع سخنرانی کند. او عقل داشت و اگر به کسی برنخورد، خیلی هم عقل داشت. اینکه امروز با اینهمه امکانات فوق ارتباطی چگونه تکّلٌم می کنیم یا با دیگران ارتباط برقرار می کنیم به همان اندازه مهم است که بشر ابتدایی که نه (واژه) را می شناخت و نه (اصوات) و جمله بندی را. آیا بیهوده است اگر بگوئیم ما نسخه تکامل یافتة ارتباط آغازین بشر هستیم؟ با این تفاوت که او هوشمندانه تکلم را کشف کرد و ما از یافته هایش بهره مند شدیم و به آن انجام بخشیدیم؟ آیا بیهوده است اگر بگوئیم دورهم نشینی های امروز ما، همایش ها و محافل مختلفی که داریم نسخة تکامل یافته قبیله گرایی بشر نخستین است، آن هنگام که در حلقه های کم تعداد گرد آتش می نشستند تا یکی که با ذوق تر از دیگران بود با همة بدن و حرارت گلویش توضیح دهد که صبح، ظهر یا عصر چگونه با حیوانی روبرو شد و او را شکار کرد، غلتیدن سنگ از قله کوه را، آتش گسـترده فتاده در جنگل سرسبز را، خروش موج های دریا، ریزش آبشار یا جرقه های سنگ آتش زنه را؟
بشر نخستین با هوش تر بود چون خودش کشف می کرد، خودش فهمید که چگونه باید حرف بزند، به حرف خود انجام و حرارت و حلاوت دهد، با رفتار و اطوار به آن جذّابیت بخشد و چشمان مخاطب خود را مدتها به خود خیره کند. امروز به ما درس میدهند که (بابا) را بنویسیم و اینکه به ما (نان) می دهد. به کلاس های آموزش تئاتر، موسیقی، فیلم، معماری و... می رویم. اما او با همه وجودش آموخت که چگونه خانه اش را با سنگ بسازد تا از آتش و طوفان و سرما و سیل و زلزله در امان بماند. او اولین طرٌاح صحنه واقعی زندگی خود و بشریت بود.
آنچه که امروز به آن (میم) یا (پانتومیم) می گوئیم و حتی بلد نیستیم به شکل حرفه ای از پس اجرایش بر بیائیم برای بشر نخستین مانند خوردن یک لیوان آب بود. تنظیم تنفس چه؟ امروز مربیان تئاتر بخش زیادی از انرژی و اعصابشان صرف این می شود که به هنرجویان بازیگری بیاموزد که ذخیره سازی تنفس اینگونه است و آزادسازی آن چنین. بشر نخستین ساعت ها گرد آتش می چرخید و مرتب از خود اصوات زیر و بم خارج می کرد و باز انرژی برای حرکات آکروباتیک مخصوص داشت.
باور کنیم که او از ما باهوش تر بود. هرچند نمی توانست هوش خود را تا سالیان دراز، در گوشه ای متمرکز کند. به جز چند نقاشی که در غارهای ((آلتامیرا)) وجود دارد و نشان می دهد که تصویر سازی برای رساندن مفهوم نیز در دستور کار با ذوق ترین آنها بوده است، شاخصة دیگری از قدرت جمع آوری اندیشه و مضمون و مفاهیم در آن دوران دیده نمی شود.
(( ارسطو مورخ، دانشمند و فیلسوف برجسته یونان باستان بی دلیل نگفته است که از عوامل مهم پیدایش نمایش، تقلید بوده است. بشر به شکل ذاتی طالب الگوپذیری یا تبعیت از دیگران است. فلانی دوست دارد مانند فلان هنرپیشه، فوتبالیست، استاد دانشگاه یا .... لباس بپوشد، حرف بزند و دست خود را هنگام تکلّم تکان دهد. این نکته اثبات می کند که بشر به شکل ذاتی در هر حرفه و جایگاهی که باشد در حال بازیگری است. هر چند ممکن است بازیگر نباشد. گاهی بی آنکه بهره ای از بازیگری داشته باشد با خیره شدن به فردی و تنها با چشمان خود به فرزند، والدین یا همسر خود می فهماند که فلان کار را انجام دهد یا نه؟ هرجا که لازم باشد صدایش را بالا می برد و در جایی که صلاح بداند حتی پچ پچ می کند. در مراسم های شادی، می خرامد و در هنگام مصیبت چهره ای غمگین به خود می گیرد. اشک می ریزد یا با گفتاری شمرده و موزون به ابراز احساسات می پردازد.
از خانه بیرون می آئیم و اگر عاقل باشیم و هدفمند، از قبل برای خود نوشته ایم که کجا می رویم، چکار می کنیم و... در نقطه ای از میدان شهر در انبوه انسانهای (عاقل) هدفمند گم می شویم. هرکس خودش تشخیص می دهد که چگونه راه برود، حرف بزند، لباس بپوشد، مغازه اش را تزئین کند و در یک کلام در صفحه زندگی و در متن زیستن هر کس نویسنده و کارگردان اتفاقات روزمرّه زندگی خود است. این آئین زندگی است و از دور که به آن خیره شویم یک نمایش شلوغ، پرحادثه (تلخ و شیرین) و با معناست. نمایی که در اوج آن از صحـنه زندگی بیرون می رویم و در خاک تیره جان می گیریم.
انسان (همه انسان ها) از یک آئین ویژه پیروی می کنند یا خود، خالق آن هستند. این که خوش خلق یا تندخو و بداخلاق باشیم، سریع یا شمرده صحبت کنیم، مودب یا بد دهن باشیم و از همه مهم تر پست یا بلند مرتبه باشیم و خلاصه این که خیر یا شرّ باشیم. همان نکته اساسی که بی آن هیچ نمایشی شکل نمی گیرد. قاتل، انسانی را می کشد. خبر قتل در روزنامه ها منعکس می شود. روحیه ما آسیب می بیند. غمگین می شویم و منتظر می مانیم تا پلیس وظیفه شناس قاتل را پیدا کند. هرچه انتظار طولانی تر می شود هیجانمان بیشتر می شود. آخرین خبرها را پیگیری می کنیم و بالاخره قاتل پیدا می شود، عکسش در روزنامه ها چاپ می شود و ما خوشحال می شویم و هیجانمان تخلیه می شود.
خیر و شرّ ( آدم خوبه یا آدم بده) باید باشند تا انسان از مسیر رفتار آنان به تزکیه برسد. اگر وسوسه گری شیطان نبود، اگر تحریک او برای انجام کناه نبود آیا انسان وارسته و باتقوا با دیگران فرقی داشت؟
بارها از خودم پرسیدم اگر (آدم و حوّا) از آن درخت ممنوعه نمی خوردند آیا خداوند انسان ها را در بهشت نگه می داشت؟ و اگر شیطان از خدا تمرّد نمی کرد آیا خداوند انسان را بی وسوسه گر در زمین رها می کرد؟ و به خود پاسخ دادم، هرگز! خداوند اگر می خواست چنین کند نیازی به خلق زمین نداشت. او زمین را در شش روز و انسان را در روز هفتم آفرید . او انسان را در کوران وسوسه های شیاطین قرار داد تا برگزیدگان با تقوای خود را شناسایی کند .گاهی انسان، خودش نیست. وانمود می کند که مهربان، با تقوا، مبادی آداب و اهل فنٌ است. بی آنکه از هنرپیشه گی چیزی بداند، تنها با تغییر در ظاهر و پوشش و انتخاب گویش ویژه، افکار عمومی را به خود جلب می کند. بی آنکه از (طرح و توطئه) در نمایشنامه نویسی چیزی بداند، نقشه آدم ربایی، قتل، صرقت، فریب افکار عمومی کلاهبرداری و ایجاد ناامنی اجتماعی و سیاسی را طراحی و اجرا می کند. او بی آنکه هنرپیشه باشد، نقش بازی می کند. او در این لحظات (ماسک) به چهره دارد. (ماسک) را از قدیم، در آئین های نمایشی به چهره می زدند تا جای نقش های مختلف و اغلب چندین نقش در مقابل مردم ظاهر شوند .
آئین های نمایشی در هیچ گونه ای بی بهره از اتّفاقات روزمره جامعه نیست. نمایش آئینه تمام نمای زندگی است و درام نویسان، تمام سوژه های خود را از دل اجتماع خود بیرون می کشند. در بین تمام نمایشنامه های موجود در دنیا کدام دیالوگ (گفتار نویسی) یافت می شود که برای مردم بیگانه باشد و در زندگی روزمرّه آن را نشنیده یا از آن استفاده نکرده باشند؟ چه چیز در آئین های نمایشی انسان را مجاب یا تشویق می کند پیگیر اتّفاقاتی شود که از گفتار روزمره او نشات می گیرد؟ بدون شک (دگر سازی) یعنی (بازسازی).
واضح است که انسان دلش می خواهد همیشه خوب باشد. اما چنین آرزویی کم تر قابل دسترسی است یا حداقل همیشه ممکن نیست. منتهی انسان طالب کمال و ترقّی، دلش می خواهد مسیر رشد و توسعه اخلاقی، علمی و معنوی را به درستی بپیماید . او اگر امروز دچار اشتباه و خطایی شود، پشیمان می شود، ته دلش می لرزد و از بیم مجازات اُخروی در توبه را می کوبد و با خود عهد می بندد که دیگر خطای گذشته را تکرار نکند. او تصمیم می گیرد از این پس فرد دیگری باشد و به همین ترتیب (دگر) بودن را سرلوحه اعمال خویش قرار میدهد. هم از این روست که در عمق آئین های نمایشی یا نمایش های تصویری (فیلم) در جستجوی خویشتن خویش است.
انسان حتی اگر بهره ای از هنر نبرده باشد، بخواهد یا نه، در نمایش مهم زندگی بازی می کند. او به تشخیص خودش می تواند به نفع هم نوعان یا بر علیه آنان گام بردارد. می تواند طرّاح اقدامات خوب یا طراح توطئه های زشت برای خود و سایرین باشد اما باید مطمئن باشد که این نمایش (زندگی) حتماَ یک نقطة اوج دارد . نقطة اوجی که با مرگ او پایان می پذیرد. او در طول زندگی در بطن نمایش زندگی است که می تواند برای پس از مرگ خود یک عنوان بجا بگذارد .
قهرمان یا ضد قهرمان.

